درباره ما  |  ارتباط با ما  |  RSS  |  آرشیو  |  1396-09-24  |  2017-12-15  |  بروز شده در: 1396/08/17 - 08:11:0 FA | AR | EN
ویژه نامه/ اربعین حسینی             شمار زائران در شهر کربلا به 10 میلیون نفر رسید             دفتر سخنگوی ریاست جمهوری افغانستان برکناری عطامحمد نور را رد کرد            نیمی از ثروت جهان در اختیار 3 کشور             بازی سعودی با کارت حریری             امریکا از افغانستان خارج شود/طالبان با روی کارآمدن دولت مشروع به صلح می‌پیوندد             حملات خودسرانه نیروهای خارجی به صلح افغانستان صدمه زده است            اثبات تداوم بی‌اعتمادی مردم ایران به آمریکا            دادستان دادگاه بین المللی جرایم در مورد جنایت های جنگی در افغانستان تحقیق می کند             معاش سالانه مشاوران غنی به بیش از 200 میلیون افغانی می‌رسد             رئیس پارلمان افغانستان مرتکب فساد شده است/ ابراهیمی فقط جریمه نقدی شد!/ رئیس دارالانشاء به دادستانی معرفی شد             پارلمان افغانستان خواهان آوردن اصلاحات در کمیسیون های انتخاباتی شد            سیگار: طالبان محدوده مناطق تحت نفوذشان را گسترش داده اند             پارلمان افغانستان نادیده گرفته شد/اداره ثبت احوال واژه‌های «قومیت» و «ملیت» را حذف نمی‌کند             مقابله با رژیم صهیونیستی مبارزه‌ای مقدس و خوش‌عاقبت است            







تاریخ نشر: 1396/2/28 - 02:39:27
تعداد بازدید: 544
با دوستان خود به اشتراک بگذارید

آخرین روز زندگی احمدشاه مسعود چگونه گذشت؟
  آخرین روز زندگی احمدشاه مسعود چگونه گذشت؟

صدیقه مسعود همسر شهید احمدشاه مسعود، در خاطرات خود به بیان ویژگی‌های نظامی و سیاسی و سجایای اخلاقی و اجتماعی همسر شهیدش پرداخته است.

در مورد ویژگی‌های سیاسی و نظامی (احمد شاه مسعود) تاکنون مطالب فراوانی منتشر شده اما به ویژگی‌های اخلاقی و زندگی اجتماعی مسعود تاکنون کمتر پرداخته شده است.

(صدیقه مسعود) همسر احمد شاه مسعود از جمله کسانی است که علاوه بر بیان ویژگی‌های نظامی و سیاسی مسعود از سجایای اخلاقی و اجتماعی وی نیز سخن گفته و خاطرات خود را در قالب کتابی با نام (احمد شاه مسعود، روایت صدیقه مسعود) منتشر کرده است.

صدیقه که احمد شاه مسعود او را (پری) صدا می‌زد فرزند جنگ است و در افغانستان به دنیا آمده؛ در 17 سالگی و در اوج جنگ به صورت بسیار محرمانه با مسعود 34 ساله ازدواج کرد که حاصل این ازدواج یک پسر و 5 دختر است. روایت همسر احمد شاه مسعود از آخرین روز زندگی مسعود در کنار وی و فرزندانش بسیار جالب و خواندنی است.

31 آگست بود. 2 خبرنگار  قلابی با گروهی از (برادران همکیش) دره را به قصد (خواجه بهاء الدین) ترک کردند. قاتلان 9 روز تمام مصرانه از وزارت امور خارجه مجوز دیدار با شوهرم را طلب کردند. عملیات بسیار وسیعی در (کندز) در حال اجرا بود و او قبل از رفتن به تاجیکستان از خواجه بهاءالدین هم رد می‌شد.

آن روز صبح مه هنوز به اندازه کافی محو نشده بود و بالگرد امکان پرواز نداشت؛ برای صبحانه یک نان خطایی، (نوعی شیرینی که برای درست کردن آن خمیر را ورق ورق میکنند و بین آن مقدار زیادی پنیر سفید می‌گذارند)، آوردم.

از من خواست از زنی که آن را برایش آورده بخواهم با ما غذا بخورد، همیشه همسایه‌هایمان برای او چیزهای خوردنی درست می‌کردند و از این که می‌دیدند او از خوردن آنها لذت می‌برد، بسیارخوشحال می‌شدند.

نان خطایی را در حضور زن چشید؛ مودبانه بدون این که به روی خودش بیاورد که نان خطایی سوخته و خراب شده، از او پرسید: (خودت آن را درست کرده‌ای؟) و زن جواب داد (نخیر زن برادرم آن را درست کرده).

آن روز چقدر خندیدیم! رئیس مسعود بسیار خوشحال بود. بعد از ظهر در اتاق بودم که صدای بلندش را شنیدم: (پری! پری!) او عادت داشت وقتی وارد باغ می‌شد مرا صدا کند. از پنجره خم شدم. در حالی که سرش را به طرف بالا گرفته بود گفت: (مه، خیلی زیاد بود، فردا اینجا را ترک می‌کنم.

دوربین فیلمبرداری را بردار و بیا پایین، می‌خواهم از شما فیلم بگیرم. هنگامی که به تراس رفتم، دوربین را از دستم گرفت و از من خواست سوار الاکلنگ شوم و از من فیلم گرفت، بعد از بچه‌ها فیلم گرفت و در آخر او بالای الاکلنگ رفت و من از او فیلم گرفتم، از صنوبر خواست برایمان چای بیاورد.

بعد به نوبت با احمد، فاطمه، مریم، عایشه، نسرین، زهره (فرزندان مسعود) و بچه‌های صنوبر فیلم گرفتیم. زیر درختان هوا عالی بود، سیب‌ها هنوز نرسیده بودند اما بوی عطرشان به مشام می‌رسید. با خودم فکر کردم: (به زودی می‌توانم مربا درست کنم.)؛ ما یک خانواده خوشبخت بودیم، پایان تابستان بود و پایان زندگی او.

شب که شد برایش انگور سنگونه آوردم. (سنگونه دهکده‌ای در پایین (جنگلک) واقع در (دره پنجشیر) است و بهترین انگور پنجشیر در آنجا به عمل می‌آید). آن را با لذت خورد و بعد رو به طارق (برادر زن احمد شاه مسعود) کرد و گفت: (لطفا یک خوشه دیگر برایم بیاور، شاید این آخرین باری باشد که از آن می‌خورم) و با دیدن چشمان حیرت زده ما اضافه کرد: وقتی که از خواجه بهاء الدین برگردم، حتما فصل تابستان تمام شده است.

شب که شد مثل معمول آخرین دورش را در باغ زد تا با نقاط مختلف آن ارتباط برقرار کند. هیچ وقت آرام و قرار نداشت، مدام می‌خواست از نزدیکانش خبر بگیرد و از آن چه در جبهه و یا در خارج کشور می‌گذشت مطلع شود.

منتظر نشدم بیاید و به اتاق رفتم؛ وقتی وارد اتاق شد رو به من کرد و گفت: (پری به من نگو که الان می‌خواهی بخوابی! زیبایی ماه کامل را در آسمان دیده‌ای؟ شب به این زیبایی را دیگر هرگز نخواهی دید. امروز وقتی گریه می‌کنم به او می‌گویم: چرا مرا آگاه نکردی، این تو بودی که دیگر نمی‌بینمت نه شب!) دستم را گرفت و با هم به باغ رفتیم.

برایم توضیح داد: اینجا را می‌بینی، دوست دارم اینجا فلان گل را بکارم و فلان درخت بکارم. برایم اشعاری را از بر خواند و تا نیمه شب در باغ گردش کردیم. فردای آن روز جلوی پنجره نشست؛ آنجا 2 صندلی گذاشته بودم چون اتاقمان در طبقه اول قرار داشت و من مایل نبودم مردانی که از خانه محافظت می‌کنند، مرا ببینند و برخلاف او در راه منزل و یا کنار در ورودی آن هرگز توقف نمی‌کردم.

از من خواست بیا پیش من. گفتم: اما مردها آن پایین ایستاده‌اند. گفت: مهم نیست، بیا منظره را با من تماشا کن. دستم را گرفت و با من در مورد موضوعات گوناگون صحبت کرد. چند لحظه بعد، وقتی برای آماده کردن صبحانه خواستم او را ترک کنم، مانع من شد.

تا کنون چنین عکس‌العملی از او ندیده بودم. بعد از صرف صبحانه، به اتاق احمد رفت و مرا صدا زد. وقتی به او ملحق شدم دفترهای پسرمان را به من نشان داد و گفت: احمد درس‌هایش را از حفظ برایم خواند، من نمی‌دانستم که او تا این حد پیشرفت کرده است.

دخترها هم به ما پیوستند و او دوباره تکرار کرد که تا چه حد از داشتن بچه‌هایی به این باهوشی خوشحال است؛ در آن لحظه من خوشبخت‌ترین همسر و مادر دنیا بودم. گفت: (پری من دارم می‌روم.)

این آخرین باری بود که اسمم را از زبان او می‌شنیدم، طبق معمول رفتم و به نرده‌های پاگرد تکیه کردم. زمانی که از پله‌ها پایین می‌رفت نگاهش را از من بر نمی‌داشت مثل همیشه به تراس اتاقمان رفتم تا خارج شدنش از خانه را تماشا کنم. به آرامی از پله‌هایی که از میان باغ می‌گذشت و در حالی که عقب را نگاه می‌کرد، پایین رفت.

به شوخی و با اشاره به او فهماندم: (جلوی پایت را نگاه کن، بالاخره خواهی افتاد.) او با علامتی به من جواب داد: (نگران نباش.) تا آخرین پله مرا نگاه کرد و من با خودم می‌خندیدم و به مجاهدین فکر می‌کردم که فقط او را می‌دیدند.

روی هر پله رویش را به طرف من می‌چرخاند. بار دیگر با نگاه‌هایمان از هم خداحافظی کردیم. زمانی طولانی بعد از رفتنش هنوز لبخند می‌زدم.

 

لینک مطلب: http://ansarpress.com/farsi/6654


تگ ها:






*
*

*



نیز بخوانید

۱۰ کشور صلح‌آمیز و ۱۰ کشور ترورزدۀ جهان/ افغانستان از ناامنترین کشورهای دنیا


این جوانان دنیا را اداره می‌کنند!‌


فضیلت و خواص سوره جن


سرنوشت قاتلان امام حسین (ع) چه شد؟


احکام روز عاشورا


فرعون مصری ، افغانستانی الاصل بوده است!


بی‌تربیت‌ترین سیاستمداران جهان


چرا برخی هیچ سختی و مشکلی ندارند اما برخی همیشه غرق در مشکلاتند؟


تحایف عجیب مون جاین به پوتین


هدایای عجیب "آل‌سعود" برای دونالد ترامپ!


فهرست قدرت‌مندترین ارتش های جهان/ ارتش افغانستان در رتبه 69


مسابقات جهانی قهرمانی ریش و سبیل درشهر اوستین


آرامش واقعی صد در صد تضمینی


جشنواره پرتاب سنگ و داستان دو عاشق+ویدیو


بدن یک زن اسپانیایی بعد از ولادت دو نیم شد


افزایش رزق و روزی با نسخه‌ای از امام جواد علیه‌السلام


هفت مسجد روسیه با معماری شگفت انگیز


ملک سلمان ۱۰۰ میلیون دالر برای خوشگذرانی در مراکش هزینه کرده است


شکنجه‌های وحشتناک داعش


جنگ جهانی سوم در کدام سال و بین کدام کشورها اتفاق خواهد افتاد؟


حادثه عجیب یک خانم در اتفاق نادر ۲۰ قلو/گانه‌ای زایید_کلیپ


خورشید چه زمانی منفجر خواهد شد؟_ویدیو


درآمد عربستان از حج


ماکت مرتفع‌ترین برج جهان را مشاهده کنید


هراس رژیم صهیونیستی در پی حمایت جوانان ایرانی از مدافعان مسجدالاقصی + تصاویر





پربازدیدها
پربحث ها






اخبار تازه را در موبایل خود ببینید.

ansarpress.com/m



نظرسنجی

به نظر شما با پذیرفتن خط دیورند و مرز فعلی بین افغانستان و پاکستان توسط افغانستان، صلح در افغانستان برقرار میشود؟

بله

خیر

معلومـ نیست

مشاهده نتایج


آخرین خبرها

حمله هوایی جنگنده‌های امریکایی و کشته شدن شمار زیادی غیرنظامی افغانستانی در کندز

ویژه نامه/ اربعین حسینی

شمار زائران در شهر کربلا به 10 میلیون نفر رسید

دفتر سخنگوی ریاست جمهوری افغانستان برکناری عطامحمد نور را رد کرد

نیمی از ثروت جهان در اختیار 3 کشور

بازی سعودی با کارت حریری

امریکا از افغانستان خارج شود/طالبان با روی کارآمدن دولت مشروع به صلح می‌پیوندد

حملات خودسرانه نیروهای خارجی به صلح افغانستان صدمه زده است

اثبات تداوم بی‌اعتمادی مردم ایران به آمریکا

دادستان دادگاه بین المللی جرایم در مورد جنایت های جنگی در افغانستان تحقیق می کند

معاش سالانه مشاوران غنی به بیش از 200 میلیون افغانی می‌رسد

رئیس پارلمان افغانستان مرتکب فساد شده است/ ابراهیمی فقط جریمه نقدی شد!/ رئیس دارالانشاء به دادستانی معرفی شد

پارلمان افغانستان خواهان آوردن اصلاحات در کمیسیون های انتخاباتی شد

سیگار: طالبان محدوده مناطق تحت نفوذشان را گسترش داده اند

پارلمان افغانستان نادیده گرفته شد/اداره ثبت احوال واژه‌های «قومیت» و «ملیت» را حذف نمی‌کند

مقابله با رژیم صهیونیستی مبارزه‌ای مقدس و خوش‌عاقبت است

حمله انتحاری در پایتخت افغانستان با 27 کشته و زخمی

هشدارِ عطامحمد نور به سقوط نظام

حدود ۱۰۰۰ خبرنگار در ده سال اخیر کشته شده اند

امریکا در روابط افغانستان با همسایگانش دخالت نکند

جنگ قدرت در پارلمان افغانستان

پناهجویان اخراج شده افغان از آلمان به کابل رسیدند

عبدالله: هیچ نهادی حق تهدید جریان های سیاسی را با استفاده از ابزار دولتی ندارد

افغانستان ضعیف‌ترین پاسپورت جهان را دارد

کودتای اعضای ارشد حزب جنبش علیه جنرال دوستم!


خبرهای پزشکی






















خبرگزاری انصار ©  |  درباره ما  |  ارتباط با ما  |  نسخه موبایل  |  پیوندها  |  طراحى و پشتيبانى توسط: شركت شبكه نگاه
استفاده از مطالب اين سايت با ذكر منبع (لينك سايت) مجاز است. فروشگاه اینترنتی نعلبندان