درباره ما  |  ارتباط با ما  |  RSS  |  آرشیو  |  1397-03-03  |  2018-05-24  |  بروز شده در: 1397/03/02 - 12:03:3 FA | AR | EN
داعش معادن سنگ‌های قیمتی افغانستان را استخراج می‌کند             ​توزیع چهار میلیون شناسنامه جعلی در افغانستان برای تقلب در انتخابات آینده             تجاوز جنسی گروهی بر کودک ۱۲ساله در ولایت هرات             دبیرکل سازمان ملل از دولت‌ها خواست از غیرنظامیان محافظت کنند             سناتوران: پیمان‌های امنیتی افغانستان با امریکا و ناتو لغو شوند             لت وکوب یک راننده توسط محافظین نماینده مجلس            روسیه سلاح "روز قیامت"را معرفی کرد             سید حسن نصرالله: آنچه در افغانستان رخ داد نتیجه تفکر تروریسم تکفیری است             خطر داعش و چشمان بسته کابل            سید حسن نصرالله: عربستان حتی با شادی‌های مردم یمن هم می‌جنگد؛ مقاومت عامل اصلی ثبات لبنان است             داعش در افغانستان چه می‌کند؟            غنی دستور داده آمار ثبت نام شده‌گان در اختیار مردم قرار نگیرد             مشارکت مردم برای ثبت نام در روند انتخابات همچنان پائین است            پیام داعش به کودکان افغانستان            پرواز موشک های هوشمند ترامپ به روسیه            







تاریخ نشر: 1396/2/28 - 02:39:27
تعداد بازدید: 847
با دوستان خود به اشتراک بگذارید

آخرین روز زندگی احمدشاه مسعود چگونه گذشت؟
  آخرین روز زندگی احمدشاه مسعود چگونه گذشت؟

صدیقه مسعود همسر شهید احمدشاه مسعود، در خاطرات خود به بیان ویژگی‌های نظامی و سیاسی و سجایای اخلاقی و اجتماعی همسر شهیدش پرداخته است.

در مورد ویژگی‌های سیاسی و نظامی (احمد شاه مسعود) تاکنون مطالب فراوانی منتشر شده اما به ویژگی‌های اخلاقی و زندگی اجتماعی مسعود تاکنون کمتر پرداخته شده است.

(صدیقه مسعود) همسر احمد شاه مسعود از جمله کسانی است که علاوه بر بیان ویژگی‌های نظامی و سیاسی مسعود از سجایای اخلاقی و اجتماعی وی نیز سخن گفته و خاطرات خود را در قالب کتابی با نام (احمد شاه مسعود، روایت صدیقه مسعود) منتشر کرده است.

صدیقه که احمد شاه مسعود او را (پری) صدا می‌زد فرزند جنگ است و در افغانستان به دنیا آمده؛ در 17 سالگی و در اوج جنگ به صورت بسیار محرمانه با مسعود 34 ساله ازدواج کرد که حاصل این ازدواج یک پسر و 5 دختر است. روایت همسر احمد شاه مسعود از آخرین روز زندگی مسعود در کنار وی و فرزندانش بسیار جالب و خواندنی است.

31 آگست بود. 2 خبرنگار  قلابی با گروهی از (برادران همکیش) دره را به قصد (خواجه بهاء الدین) ترک کردند. قاتلان 9 روز تمام مصرانه از وزارت امور خارجه مجوز دیدار با شوهرم را طلب کردند. عملیات بسیار وسیعی در (کندز) در حال اجرا بود و او قبل از رفتن به تاجیکستان از خواجه بهاءالدین هم رد می‌شد.

آن روز صبح مه هنوز به اندازه کافی محو نشده بود و بالگرد امکان پرواز نداشت؛ برای صبحانه یک نان خطایی، (نوعی شیرینی که برای درست کردن آن خمیر را ورق ورق میکنند و بین آن مقدار زیادی پنیر سفید می‌گذارند)، آوردم.

از من خواست از زنی که آن را برایش آورده بخواهم با ما غذا بخورد، همیشه همسایه‌هایمان برای او چیزهای خوردنی درست می‌کردند و از این که می‌دیدند او از خوردن آنها لذت می‌برد، بسیارخوشحال می‌شدند.

نان خطایی را در حضور زن چشید؛ مودبانه بدون این که به روی خودش بیاورد که نان خطایی سوخته و خراب شده، از او پرسید: (خودت آن را درست کرده‌ای؟) و زن جواب داد (نخیر زن برادرم آن را درست کرده).

آن روز چقدر خندیدیم! رئیس مسعود بسیار خوشحال بود. بعد از ظهر در اتاق بودم که صدای بلندش را شنیدم: (پری! پری!) او عادت داشت وقتی وارد باغ می‌شد مرا صدا کند. از پنجره خم شدم. در حالی که سرش را به طرف بالا گرفته بود گفت: (مه، خیلی زیاد بود، فردا اینجا را ترک می‌کنم.

دوربین فیلمبرداری را بردار و بیا پایین، می‌خواهم از شما فیلم بگیرم. هنگامی که به تراس رفتم، دوربین را از دستم گرفت و از من خواست سوار الاکلنگ شوم و از من فیلم گرفت، بعد از بچه‌ها فیلم گرفت و در آخر او بالای الاکلنگ رفت و من از او فیلم گرفتم، از صنوبر خواست برایمان چای بیاورد.

بعد به نوبت با احمد، فاطمه، مریم، عایشه، نسرین، زهره (فرزندان مسعود) و بچه‌های صنوبر فیلم گرفتیم. زیر درختان هوا عالی بود، سیب‌ها هنوز نرسیده بودند اما بوی عطرشان به مشام می‌رسید. با خودم فکر کردم: (به زودی می‌توانم مربا درست کنم.)؛ ما یک خانواده خوشبخت بودیم، پایان تابستان بود و پایان زندگی او.

شب که شد برایش انگور سنگونه آوردم. (سنگونه دهکده‌ای در پایین (جنگلک) واقع در (دره پنجشیر) است و بهترین انگور پنجشیر در آنجا به عمل می‌آید). آن را با لذت خورد و بعد رو به طارق (برادر زن احمد شاه مسعود) کرد و گفت: (لطفا یک خوشه دیگر برایم بیاور، شاید این آخرین باری باشد که از آن می‌خورم) و با دیدن چشمان حیرت زده ما اضافه کرد: وقتی که از خواجه بهاء الدین برگردم، حتما فصل تابستان تمام شده است.

شب که شد مثل معمول آخرین دورش را در باغ زد تا با نقاط مختلف آن ارتباط برقرار کند. هیچ وقت آرام و قرار نداشت، مدام می‌خواست از نزدیکانش خبر بگیرد و از آن چه در جبهه و یا در خارج کشور می‌گذشت مطلع شود.

منتظر نشدم بیاید و به اتاق رفتم؛ وقتی وارد اتاق شد رو به من کرد و گفت: (پری به من نگو که الان می‌خواهی بخوابی! زیبایی ماه کامل را در آسمان دیده‌ای؟ شب به این زیبایی را دیگر هرگز نخواهی دید. امروز وقتی گریه می‌کنم به او می‌گویم: چرا مرا آگاه نکردی، این تو بودی که دیگر نمی‌بینمت نه شب!) دستم را گرفت و با هم به باغ رفتیم.

برایم توضیح داد: اینجا را می‌بینی، دوست دارم اینجا فلان گل را بکارم و فلان درخت بکارم. برایم اشعاری را از بر خواند و تا نیمه شب در باغ گردش کردیم. فردای آن روز جلوی پنجره نشست؛ آنجا 2 صندلی گذاشته بودم چون اتاقمان در طبقه اول قرار داشت و من مایل نبودم مردانی که از خانه محافظت می‌کنند، مرا ببینند و برخلاف او در راه منزل و یا کنار در ورودی آن هرگز توقف نمی‌کردم.

از من خواست بیا پیش من. گفتم: اما مردها آن پایین ایستاده‌اند. گفت: مهم نیست، بیا منظره را با من تماشا کن. دستم را گرفت و با من در مورد موضوعات گوناگون صحبت کرد. چند لحظه بعد، وقتی برای آماده کردن صبحانه خواستم او را ترک کنم، مانع من شد.

تا کنون چنین عکس‌العملی از او ندیده بودم. بعد از صرف صبحانه، به اتاق احمد رفت و مرا صدا زد. وقتی به او ملحق شدم دفترهای پسرمان را به من نشان داد و گفت: احمد درس‌هایش را از حفظ برایم خواند، من نمی‌دانستم که او تا این حد پیشرفت کرده است.

دخترها هم به ما پیوستند و او دوباره تکرار کرد که تا چه حد از داشتن بچه‌هایی به این باهوشی خوشحال است؛ در آن لحظه من خوشبخت‌ترین همسر و مادر دنیا بودم. گفت: (پری من دارم می‌روم.)

این آخرین باری بود که اسمم را از زبان او می‌شنیدم، طبق معمول رفتم و به نرده‌های پاگرد تکیه کردم. زمانی که از پله‌ها پایین می‌رفت نگاهش را از من بر نمی‌داشت مثل همیشه به تراس اتاقمان رفتم تا خارج شدنش از خانه را تماشا کنم. به آرامی از پله‌هایی که از میان باغ می‌گذشت و در حالی که عقب را نگاه می‌کرد، پایین رفت.

به شوخی و با اشاره به او فهماندم: (جلوی پایت را نگاه کن، بالاخره خواهی افتاد.) او با علامتی به من جواب داد: (نگران نباش.) تا آخرین پله مرا نگاه کرد و من با خودم می‌خندیدم و به مجاهدین فکر می‌کردم که فقط او را می‌دیدند.

روی هر پله رویش را به طرف من می‌چرخاند. بار دیگر با نگاه‌هایمان از هم خداحافظی کردیم. زمانی طولانی بعد از رفتنش هنوز لبخند می‌زدم.

 

لینک مطلب: http://ansarpress.com/farsi/6654


تگ ها:






*
*

*



نیز بخوانید

ثروت‌مندترین گروه تروریستی در تاریخ بشریت اعلام شد


خطرناک‌ترین و عجیب‌ترین کارهایی که در گذشته عادی بوده‌اند+تصاویر


ازدواج خانم 48 ساله با گاو 18 ساله پولدار + عکس


تهدید شدن بازیگر فیلم‌های مستهجن از سوی ترامپ


خاخام اسرائیلی سیاه‌پوستان را «میمون» توصیف کرد


جریمه هزار یورویی برای پلیس مسلمان آلمان به دلیل دست ندادن با همکار زن


جشنواره زنان نیمه عریان در مدینة النبی + تصاویر


مقام‌های امریکایی: بن‌سلمان مانع از دیدار مادر و پدرش شده است


پولدار شدن پیرزن مستمری‌بگیر با فروش سفالی که در جعبه کفش نگهداری می‌کرد/ عکس


درگیری فیزیکی چینایی ها بر سر بکس اتمی ترامپ


دخترک 11 ساله اسپانیایی کودکی را از برادر 14 ساله اش به دنیا آورد


مسلمان شدن یک رهبر سرشناس ضداسلام در آلمان


رهبران دنیا چند معاش دارند؟


ترامپ روزانه مشغول چه کاری است؟


ترامپ برای افغانستان دست به دامن هالیوود شد


۱۰ کشور صلح‌آمیز و ۱۰ کشور ترورزدۀ جهان/ افغانستان از ناامنترین کشورهای دنیا


این جوانان دنیا را اداره می‌کنند!‌


فضیلت و خواص سوره جن


سرنوشت قاتلان امام حسین (ع) چه شد؟


احکام روز عاشورا


فرعون مصری ، افغانستانی الاصل بوده است!


بی‌تربیت‌ترین سیاستمداران جهان


چرا برخی هیچ سختی و مشکلی ندارند اما برخی همیشه غرق در مشکلاتند؟


تحایف عجیب مون جاین به پوتین


هدایای عجیب "آل‌سعود" برای دونالد ترامپ!





پربازدیدها
پربحث ها






اخبار تازه را در موبایل خود ببینید.

ansarpress.com/m



نظرسنجی

به نظر شما با پذیرفتن خط دیورند و مرز فعلی بین افغانستان و پاکستان توسط افغانستان، صلح در افغانستان برقرار میشود؟

بله

خیر

معلومـ نیست

مشاهده نتایج


آخرین خبرها

اگر روزه میگیرید به هیچوجه این غذاها را نخورید!

داعش معادن سنگ‌های قیمتی افغانستان را استخراج می‌کند

​توزیع چهار میلیون شناسنامه جعلی در افغانستان برای تقلب در انتخابات آینده

تجاوز جنسی گروهی بر کودک ۱۲ساله در ولایت هرات

دبیرکل سازمان ملل از دولت‌ها خواست از غیرنظامیان محافظت کنند

سناتوران: پیمان‌های امنیتی افغانستان با امریکا و ناتو لغو شوند

لت وکوب یک راننده توسط محافظین نماینده مجلس

روسیه سلاح "روز قیامت"را معرفی کرد

سید حسن نصرالله: آنچه در افغانستان رخ داد نتیجه تفکر تروریسم تکفیری است

خطر داعش و چشمان بسته کابل

سید حسن نصرالله: عربستان حتی با شادی‌های مردم یمن هم می‌جنگد؛ مقاومت عامل اصلی ثبات لبنان است

داعش در افغانستان چه می‌کند؟

غنی دستور داده آمار ثبت نام شده‌گان در اختیار مردم قرار نگیرد

مشارکت مردم برای ثبت نام در روند انتخابات همچنان پائین است

پیام داعش به کودکان افغانستان

پرواز موشک های هوشمند ترامپ به روسیه

فرانسه و سودای احیای عظمت گذشته در غرب آسیا

معاون سنای افغانستان: روابط با کشورهای منطقه نباید فدای رابطه با آمریکا شود

راز تناسب اندام و زیبایی زنان هالیوود چیست

استقرار ارتش عربی در شمال سوریه؛ از باجگیری تا حساسیت زدایی

امریکا به دنبال جایگزینی ارتش عربی با داعش در سوریه

«شوهرم مجبورم می‌کرد با دوستانش بخوابم»

فضل احمد معنوی: هجوم نظامیان کنسل‌گری ترکیه به مکتب ‌افغان – ترک در بلخ تجاوز است

سقوط آزاد فیس بوک پس از رسوایی افشای اطلاعات کاربران

تقلای حکمتیار برای تغییر نام حزب اسلامی ارغندیوال


خبرهای پزشکی






















خبرگزاری انصار ©  |  درباره ما  |  ارتباط با ما  |  نسخه موبایل  |  پیوندها  |  طراحى و پشتيبانى توسط: شركت شبكه نگاه
استفاده از مطالب اين سايت با ذكر منبع (لينك سايت) مجاز است. فروشگاه اینترنتی نعلبندان