درباره ما  |  ارتباط با ما  |  RSS  |  آرشیو  |  1399-05-23  |  2020-08-13  |  بروز شده در: 1399/05/19 - 15:29:3 FA | AR | EN
تاکید پنتاگون بر کاهش نیروهای امریکایی از افغانستان            نگرانی از تکرار واقعهٔ قتل خاشقجی؛ کانادا از رئیس پیشین ضدجاسوسی عربستان محافظت می‌کند             غنی: فرمان رهایی ۴۰۰ زندانی طالبان را امضا می‌کنم            شمار مبتلایان به ویروس کرونا در افغانستان به ۳۶۳۶۸ نفر رسید             ملاهبت‌الله: انحصار قدرت نمی‌خواهیم            انفجار یک رنجر پلیس در کابل سه کشته و زخمی بر جای گذاشت            حمله ویروس تهاجمی جدید/ قرنطینه هوایی در ویتنام وضع شد            کمک چین در رفع مشکلات اقتصادی افغانستان            قطع برق چندین ولایت افغانستان به دلیل کاهش شدید واردات از تاجیکستان            ایران: آمریکایی‌ها در رفتار خود پیرامون همکاری درباره افغانستان صداقت ندارند            وزارت بهداشت افغانستان درباره افزایش آمار کرونا در روزهای عید قربان هشدار داد            محکوم شدن دو تن از مقامات سابق حکومت به یک و نیم سال زندان            طالبان: اگر نیروهای خارجی نروند تصمیم‌های لازم را خواهیم گرفت             سقوط یک چرخبال ارتش افغانستان در ولایت هلمند            کشته شدن یک نفر در اعتراضات تگزاس            






تاریخ نشر: 1394/7/30 - 10:47:36
تعداد بازدید: 918
با دوستان خود به اشتراک بگذارید

استفانی لند
فلاکت به روایت یک آمریکایی
فلاکت به روایت یک آمریکایی

داستان‌هایی که میخوانم روایت‌هایی شبیه به قصه زندگی خودم دارند. زندگی در فقر تقلایی است هر روزه برای تامین حداقل احتیاجات زندگی. به همراه استرسی که رمق آدم را میگیرد و زمان‌هایی که انسان برای دریافت کمک به انتظار میماند، بسیار کند و طولانی سپری میشوند.

 

حرکت از ثبات مالی تا بی خانمانی هولناک برای من چندان طولی نکشید. در ژانویه 2014 من به عنوان زنی 35 ساله، دست تنها مسئولیت بزرگ کردن یک بچه شش ساله را تقریبا به طور تمام وقت بر عهده داشتم و شش ماهه باردار هم بودم. ترم آخر کالج را هم میگذراندم و فکر میکردم پس اندازی که داشتم، کفاف گذراندن تابستان پس از فارغ التحصیلی ام در کنار نوزاد تازه به دنیا آمده ام را خواهد داد. ولی تا ماه مارس این امنیت فروپاشید و فکر کردم که تا جولای حتما بیخانمان خواهم شد.

این اولین باری نبود که بیخانمانی را تجربه میکردم. بعد از به دنیا آمدم دختر بزرگم، دو تایی مدتی را در سرپناه‌های جور واجور به سرآورده بودیم. در چند سال آخر دوره دبیرستان و مشغولیتم به عنوان یک نظافت چی منزل پاره وقت، حداکثر مبلغ لازم برای پرداخت هزینه‌های دانشجویی  را پس انداز کرده بودم، در یک دوره کلاس‌های تابستانی حاضر میشدم و هزینه‌های ثابت آن را که حدود هزار دلار در ماه میشد پرداخت میکردم.

به خاطر تداخل با برنامه درسی ام، حجم کارم و دردهای مرتبط با بارداری ام، مجبور شدم کارم را رها کنم. وام دانشجویی و مالیاتم را توی بانک گذاشتم و منتظر نتیجه یک جلسه استماع دادگاه در رابطه با تغییراتی که قرار بود در برنامه حمایت از کودکان من به عمل آید ماندم.

با اجاره کردن یک تخت در آپارتمانم سعی کردم هزینه مسکنم را تا جایی که میتوانم کاهش دهم. به این ترتیب اتاق نشیمن را به اتاقی بزرگ تبدیل کردم که با دخترم اشتراکی از آن استفاده میکردیم. به اجبار از تلویزیون کابلی و تلفن هوشمند هم چشم پوشی کردم. به شدت به 313 دلار کوپن‌های غذایی ماهانه و کوپن‌های یارانه (زنان، اطفال و کودکان) که دریافت میکردم متکی بودم. اوایل ماه اوضاع بد نبود، ولی اواخر ماه بیشتر کره بادام زمینی و ژله، پن کیک و تخم مرغ، اسپاگتی و همبرگر میخوردیم.

تقریبا صبح تا شب گریه میکردم. پای رایانه ام مینشستم و به پنجره زل میزدم و منتظر وکیلم بودم که ایمیل بزند و نتیجه جلسه استماع را به من بدهد، با اینکه میدانستم این ایمیل 5 دلار دیگر یا بیشتر برایم هزینه برمی دارد.

باقیمانده مبلغی که برای وام دانشجویی و مالیاتم پس انداز کرده بودم چندان دوام نیاورد. اتومبیل قدیمی ام بار دیگر خراب شد و مجبور شدم آن را عوض کنم و یک اتومبیل قدیمی‌تر به مبلغ 3500 دلار بخرم. بعد مجبور شدم مبلغی به یک وکیل بپردازم تا به جای من در جلسه استیناف تغییر شرایط حمایت از فرزندم شرکت کند. ساعت‌ها از وقتم را به زل زدن به فهرست هزینه‌هایم که روی کاغذ نوشته بودم، سر میکردم و  تقریبا هر روز میدانستم که چه وقت پس اندازم ته خواهد کشید. استرس درد بیشتری برایم به همراه داشت، ولی بعد از دو ماه یک ماما به اصرار از من خواست که روی پاهایم بایستم و زندگی را سخت نگیرم. خیلی از کلاس‌هایم را از دست دادم ولی خوشبختانه استادهایم وضعیتم را درک میکردند.

تقریبا صبح تا شب گریه میکردم. پای رایانه ام مینشستم و به پنجره زل میزدم و منتظر وکیلم بودم که ایمیل بزند و نتیجه جلسه استماع را به من بدهد، با اینکه میدانستم این ایمیل 5 دلار دیگر یا بیشتر برایم هزینه برمی دارد. تقریبا درست قبل از تولد نوزادم هزار دلار را برای تعلق گرفتن ماهانه 300 دلار کمک هزینه بزرگ کردن بچه ام، خرج وکیلم کردم. شعارم این بود (اگر لازم شد میتوانم ماشینم را بفروشم.)

آخرین پس اندازی را که برای اجاره خانه کنار گذاشته بودم تا ماه میخرج کردم. مدرک کارشناسی ام را گرفتم، 60 هزار دلار بدهکار دانشگاه شدم و تا یک ماه دیگر صاحب یک بچه دیگر میشدم. آن شب دختر بزرگم را پیش یکی از دوستانم فرستادم، چون دوستم اصرار داشت که باید بابت فارغ التحصیل شدنم بیرون برویم و جشن بگیریم. ولی احساس میکردم که خانواده ام را از خودم سرخورده و نومید کرده ام، با وامی که به احتمال زیاد نمی توانستم آن را بازپرداخت کنم، خودمان را بیشتر بدهکار کرده ام، نه شغلی دارم و نه پول یا املاک و مستغلاتی. بعلاوه من گرسنه بودم. به گونه‌ای که سه ماه بعدی را با 6 یا 7 دلار در روز سر کردم.

 در زندگی در این سطح از فقر، نومیدی و یاس خاصی وجود دارد که من باید هر روز برای چیره شدن بر آن مبارزه میکردم. وقتی که مدرسه میرفتم، این فکر آرامش بخش را داشتم که خیلی راحت‌تر است که انسان این تحصیلات عالی مزخرف را رها کند و دنبال یک کار تمام وقت برود که دستمزدش کفاف این را بدهد که همچنان مشمول کمک‌های دولتی قرار بگیرد. اصلا احساس نمی کردم که خودم با فقر مواجه شده ام.

در ماه ژوئن مشغول یک کار ویرایشگری شدم و به این ترتیب مواجب ماهانه‌ای پیدا کردم. دوستان و همکارانم در سالگرد تولد دختر بزرگم هدایایی به من دادند و درست پنج روز بعد از آن دختر دومم هم به دنیا آمد. یک سازمان کلیسایی 200 دلار برای اجاره مسکن به من هدیه داد. با پولی که داشتم مقداری کیک برای تولد دخترم خریدم و مجبور شدم از دوستانم بخواهم که بعد از تولد نوزادم برایمان غذا بیاورند. بعلاوه چند روزی هم دیدار کوتاهی از دخترعمویم داشتم. بقیه اش فقط خودم بودم و خودم.

وقتی راهی مکان اجاره‌ای کلیسا در آن ماه شدیم، به اجبار حیوان خانگی دخترم را به یک مکان نگهداری حیوانات سپردم و مجبور شدم 100 دلار هم بابت هزینه آن بپردازم. گیاهان آپارتمانی را که پدرش بعد از تولد دخترم برایش آورده بود، به 60 دلار فروختم. کاری ویرایشی و نگارشی که گرفته بودم حدود 200 دلار برایم درآمد داشت. در استیناف مربوط به حمایت از فرزندم برنده شدم، ولی مجبور شدم 650 دلار بیشتر از چیزی که توافق کرده بودیم به وکیلم بپردازم. باز پرداخت وام‌های دانشجویی ام را نیز متوقف کردم.

آخرین پس اندازی را که برای اجاره خانه کنار گذاشته بودم تا ماه میخرج کردم. مدرک کارشناسی ام را گرفتم، 60 هزار دلار بدهکار دانشگاه شدم و تا یک ماه دیگر صاحب یک بچه دیگر میشدم.

 

وقتی از صاحبخانه ام خواستم  مقداری از وسایلم را توی انباری اش نگه دارد، از من خواست قرارداد جدیدی را امضا کنم که جز ما کس دیگری در آپارتمان ما زندگی نمی کند. در طول دو ماه در حالی که نوزدام را در بغل داشتم برای اجاره به دیدن چندین آپارتمان رفتم. ولی صاحبخانه‌ها میگفتند که خانه‌هایشان آنقدر بزرگ نیست که یک خانواده بتواند در آن زندگی کند.

ورقه‌ای را که شامل شماره تلفن منازل (کم هزینه) بود تهیه کردم، ولی وقتی با آنها تماس گرفتم برای هر ماه 850 دلار بابت دو اتاق مطالبه کردند و اجاره ماه اول و آخر را هم بابت ودیعه میخواستند. مدت ‌ها بیرون دفاتر ادارات مربوط به  مسکن یارانه‌ای منتظر ماندم و از آنها خواستم اسمم را توی هر فهرست انتظاری که دارند بنویسند و آنها هم معمولا برای کنترل‌های بعدی تماس میگرفتند.

از کاری که میکردم مبلغی به دست میآوردم، ولی زیاد نبود. تا اینکه کشیش یک کلیسا تماس گرفت. آنها تصمیم گرفته بودند 1500 دلار به من بدهند. این پول ما را از بیخانمان شدن نجات داد و کمی برایم زمان خرید. تا اکتبر ما به یک مسکن یارانه‌ای نقل مکان کرده بودیم که آپارتمانی دو خوابه بود و اجاره‌ای ماهانه 430 دلاری داشت. حالا یک سال گذشته و من هنوز یارانه‌های غذایی، پزشکی و کاری دریافت میکنم، ولی با درآمدی که دارم نمی توانم زیاد دوام بیاورم. هیچ وقت خودم را به عنوان کسی که در فقر محض زندگی میکند ندیده ام، ولی حالا وقتی به عقب برمی گردم، متوجه میشوم که فقری بزرگ‌تر از چیزی که تصورش را میکردم تجربه کرده ام. اخیرا کتابی از کاتلین ادین و لوک شافر را به مبلغ دو دلار در روز برای مطالعه گرفته ام که (زندگی با تقریبا هیچ چیز در آمریکا) نام دارد. انتظار داشتم کتابی درباره یک زیرفرهنگ فقر بخوانم، متفاوت با چیزی که تجربه کرده ام، ولی اینطور نبود.

داستان‌هایی که میخوانم روایت‌هایی شبیه به قصه زندگی خودم دارند. زندگی در فقر تقلایی است هر روزه برای تامین حداقل احتیاجات زندگی. به همراه استرسی که رمق آدم را میگیرد و زمان‌هایی که انسان برای دریافت کمک به انتظار میماند، بسیار کند و طولانی سپری میشوند. من خودم را خیلی خوش شانس میدانم که آپارتمانی گرم و امن دارم، با یک لپ تاپ و چاپگر قدیمی و یک خط اینترنت و یک وسیله نقلیه که قدم به قدم خراب نمی شود. یک تلفن هم دارم. با یارانه‌های منظم برنامه حمایت از کودکان. این چیزهای کوچک اما ضروری، همان چیزهایی هستند که ما را از سردرآوردن از پناهگاه‌های بیخانمان‌ها دور نگه میدارد و باعث شده اند در شمار یک و نیم میلیون نفری قرار نگیریم که تقریبا بدون هیچ چیز زندگی میکنند.

استفانی لند (Stephanie Land )

منبع: آلترنت/ فارس

 

لینک مطلب: https://www.ansarpress.com/farsi/4358






*
*

*



نیز بخوانید

خلیل زاد و افشای مطامع نهانی توافقنامه دوحه


ایران و روند صلح افغانستان


تهدید مذاکرات صلح افغانستان در سایه بازگشت دوباره «تحریک طالبان پاکستان»


سعودی‌ها چه خوابی برای افغانستان دیده‌اند؟


افغانستان زیر خط فقر


طالبان ترکیب هیئت مذاکره کننده خود را تغیییر داد


بررسی ابعاد تخلیه بیس های امریکا در ولایات جنوبی افغانستان


بررسی ابعاد سفر عراقچی به کابل


فقدان فرهنگ گفت‌وگو در افغانستان


آیا امریکا در قاچاق مواد مخدر از افغانستان نقش دارد؟


وجدان بیدار جهانی علیه تروریسم دولتی آمریکا در شهادت حاج قاسم


نگاهی گذرا به تصورات قالبی اقوام در افغانستان


بازی اتهام زنی روسیه و امریکا در افغانستان، با کارت طالبان


علل و پیامدهای تضعیف حزب جمعیت اسلامی افغانستان


هدف عربستان از سرمایه گذاری در افغانستان، توسعه اقتصادی یا جهادی مارکتینگ؟


واقعیت هولناک: وعده ترامپ برای کمرنگ شدن شیوع کرونا و تقویت اقتصاد دود شد!


تقلای امارات در زیر بار بحران اقتصادی کرونا / چشم انداز دوبی به کجا می رسد؟


شوک بزرگ بر توافق امریکا و طالبان


بهای سنگینی که آمریکا در دوران ریاست جمهوری ترامپ می‌پردازد


بانکداری در افغانستان


کودتا در حزب جمعیت اسلامی افغانستان!


تأثیرات کرونا بر اقتصاد افغانستان و راهکار برای بهبود رکود اقتصادی


حمایت کشورهای اساسنامه رم از دادگاه لاهه


زبان فارسی، زبان دانش است(بخش دوم)


زبان فارسی، زبان دانش است (بخش نخست)





پربازدیدها
پربحث ها


اخبار تازه را در موبایل خود ببینید.

ansarpress.com/m



نظرسنجی

به نظر شما با پذیرفتن خط دیورند و مرز فعلی بین افغانستان و پاکستان توسط افغانستان، صلح در افغانستان برقرار میشود؟

بله

خیر

معلومـ نیست

مشاهده نتایج


آخرین خبرها

خلیل زاد و افشای مطامع نهانی توافقنامه دوحه

تاکید پنتاگون بر کاهش نیروهای امریکایی از افغانستان

نگرانی از تکرار واقعهٔ قتل خاشقجی؛ کانادا از رئیس پیشین ضدجاسوسی عربستان محافظت می‌کند

غنی: فرمان رهایی ۴۰۰ زندانی طالبان را امضا می‌کنم

شمار مبتلایان به ویروس کرونا در افغانستان به ۳۶۳۶۸ نفر رسید

ملاهبت‌الله: انحصار قدرت نمی‌خواهیم

انفجار یک رنجر پلیس در کابل سه کشته و زخمی بر جای گذاشت

حمله ویروس تهاجمی جدید/ قرنطینه هوایی در ویتنام وضع شد

کمک چین در رفع مشکلات اقتصادی افغانستان

قطع برق چندین ولایت افغانستان به دلیل کاهش شدید واردات از تاجیکستان

ایران: آمریکایی‌ها در رفتار خود پیرامون همکاری درباره افغانستان صداقت ندارند

وزارت بهداشت افغانستان درباره افزایش آمار کرونا در روزهای عید قربان هشدار داد

محکوم شدن دو تن از مقامات سابق حکومت به یک و نیم سال زندان

طالبان: اگر نیروهای خارجی نروند تصمیم‌های لازم را خواهیم گرفت

سقوط یک چرخبال ارتش افغانستان در ولایت هلمند

کشته شدن یک نفر در اعتراضات تگزاس

سندرز: به خاطر دموکراسی، ترامپ باید شکست داده شود

درگیری ماموران فدرال آمریکا با معترضان در پورتلند

از غرب تا شرق ژاپن نگران باران‌های سیل آسا

آمار جهانی کرونا/ ابتلای ۶۷۰۰۰ آمریکایی در یک روز +جدول آخرین تغییرات

صالح: هیچ شواهدی در مورد جدایی طالبان از القاعده در دست نداریم

طالبان بازگشت زندانیان این گروه به میدان جنگ را تکذیب کرد

سفارت ایران در کابل ادعای «خلیلزاد» را رد کرد

غنی به ادارۀ بازرس دستور تفتیشِ کمک‌های مبارزه با ویروس کرونا را داد

زلمی خلیل‌زاد دور تازه سفرهای خود را در پیوند به صلح افغانستان آغاز کرد


خبرهای پزشکی


خبرگزاری انصار ©  |  درباره ما  |  ارتباط با ما  |  نسخه موبایل  |  پیوندها  |  طراحى و پشتيبانى توسط: شركت شبكه نگاه
استفاده از مطالب اين سايت با ذكر منبع (لينك سايت) مجاز است.