درباره ما  |  ارتباط با ما  |  RSS  |  آرشیو  |  1398-09-15  |  2019-12-06  |  بروز شده در: 1398/09/15 - 17:14:2 FA | AR | EN
بازداشت یک تاجر به اتهام بدهکاری به هم قریه ای خوشحال سادات!            انديشکده| آمريکا منشاء بحران ناتو و اروپا است            وزارت خارجۀ امريکا: خليل‌زاد دوباره به مذاکرات باطالبان مي‌پيوندد            افغانستان در 2020 بهترين شانس را براي به دست‌آوردن صلح دارد             عبدالله، حکمتيار و نبيل: نمي‌گذاريم کسي با تقلب به حکومت برسد            مرگ داکتر ناکامورا شوک‌آور بود             هواداران «ثبات و همگرايي» در پروان، پنجشير، جوزجان و غور تظاهرات کردند             قاتل خاموش؛ مرگ 30 هزار نفر در افغانستان به دليل آلودگي هوا            رييس يک نهاد خيريۀ جاپاني دريک تيراندازي در ننگرهار جان باخت            سازمان ملل رسما از اسرائيل خواست اراضي جولان را ترک کند            درگيري شديد لفظي دو نماينده مجلس افغانستان            معاون کرام‌الدين کريم از سوي فيفا جريمه و محروم شد            وزير خارجۀ امريکا: مردم افغانستان سزاوار نتيجۀ انتخابات شفاف هستند             خليلزاد: داعش به صورت کامل در افغانستان محو نشده است             ترامپ: رياض هزينه اعزام نظاميان آمريکايي را مي‌دهد/ نفت سوريه در دست ماست هرچه بخواهيم مي‌کنيم!            









تاریخ نشر: 1394/7/30 - 10:47:36
تعداد بازدید: 729
با دوستان خود به اشتراک بگذارید

استفانی لند
فلاکت به روایت یک آمریکایی
فلاکت به روایت یک آمریکایی

داستان‌هایی که میخوانم روایت‌هایی شبیه به قصه زندگی خودم دارند. زندگی در فقر تقلایی است هر روزه برای تامین حداقل احتیاجات زندگی. به همراه استرسی که رمق آدم را میگیرد و زمان‌هایی که انسان برای دریافت کمک به انتظار میماند، بسیار کند و طولانی سپری میشوند.

 

حرکت از ثبات مالی تا بی خانمانی هولناک برای من چندان طولی نکشید. در ژانویه 2014 من به عنوان زنی 35 ساله، دست تنها مسئولیت بزرگ کردن یک بچه شش ساله را تقریبا به طور تمام وقت بر عهده داشتم و شش ماهه باردار هم بودم. ترم آخر کالج را هم میگذراندم و فکر میکردم پس اندازی که داشتم، کفاف گذراندن تابستان پس از فارغ التحصیلی ام در کنار نوزاد تازه به دنیا آمده ام را خواهد داد. ولی تا ماه مارس این امنیت فروپاشید و فکر کردم که تا جولای حتما بیخانمان خواهم شد.

این اولین باری نبود که بیخانمانی را تجربه میکردم. بعد از به دنیا آمدم دختر بزرگم، دو تایی مدتی را در سرپناه‌های جور واجور به سرآورده بودیم. در چند سال آخر دوره دبیرستان و مشغولیتم به عنوان یک نظافت چی منزل پاره وقت، حداکثر مبلغ لازم برای پرداخت هزینه‌های دانشجویی  را پس انداز کرده بودم، در یک دوره کلاس‌های تابستانی حاضر میشدم و هزینه‌های ثابت آن را که حدود هزار دلار در ماه میشد پرداخت میکردم.

به خاطر تداخل با برنامه درسی ام، حجم کارم و دردهای مرتبط با بارداری ام، مجبور شدم کارم را رها کنم. وام دانشجویی و مالیاتم را توی بانک گذاشتم و منتظر نتیجه یک جلسه استماع دادگاه در رابطه با تغییراتی که قرار بود در برنامه حمایت از کودکان من به عمل آید ماندم.

با اجاره کردن یک تخت در آپارتمانم سعی کردم هزینه مسکنم را تا جایی که میتوانم کاهش دهم. به این ترتیب اتاق نشیمن را به اتاقی بزرگ تبدیل کردم که با دخترم اشتراکی از آن استفاده میکردیم. به اجبار از تلویزیون کابلی و تلفن هوشمند هم چشم پوشی کردم. به شدت به 313 دلار کوپن‌های غذایی ماهانه و کوپن‌های یارانه (زنان، اطفال و کودکان) که دریافت میکردم متکی بودم. اوایل ماه اوضاع بد نبود، ولی اواخر ماه بیشتر کره بادام زمینی و ژله، پن کیک و تخم مرغ، اسپاگتی و همبرگر میخوردیم.

تقریبا صبح تا شب گریه میکردم. پای رایانه ام مینشستم و به پنجره زل میزدم و منتظر وکیلم بودم که ایمیل بزند و نتیجه جلسه استماع را به من بدهد، با اینکه میدانستم این ایمیل 5 دلار دیگر یا بیشتر برایم هزینه برمی دارد.

باقیمانده مبلغی که برای وام دانشجویی و مالیاتم پس انداز کرده بودم چندان دوام نیاورد. اتومبیل قدیمی ام بار دیگر خراب شد و مجبور شدم آن را عوض کنم و یک اتومبیل قدیمی‌تر به مبلغ 3500 دلار بخرم. بعد مجبور شدم مبلغی به یک وکیل بپردازم تا به جای من در جلسه استیناف تغییر شرایط حمایت از فرزندم شرکت کند. ساعت‌ها از وقتم را به زل زدن به فهرست هزینه‌هایم که روی کاغذ نوشته بودم، سر میکردم و  تقریبا هر روز میدانستم که چه وقت پس اندازم ته خواهد کشید. استرس درد بیشتری برایم به همراه داشت، ولی بعد از دو ماه یک ماما به اصرار از من خواست که روی پاهایم بایستم و زندگی را سخت نگیرم. خیلی از کلاس‌هایم را از دست دادم ولی خوشبختانه استادهایم وضعیتم را درک میکردند.

تقریبا صبح تا شب گریه میکردم. پای رایانه ام مینشستم و به پنجره زل میزدم و منتظر وکیلم بودم که ایمیل بزند و نتیجه جلسه استماع را به من بدهد، با اینکه میدانستم این ایمیل 5 دلار دیگر یا بیشتر برایم هزینه برمی دارد. تقریبا درست قبل از تولد نوزادم هزار دلار را برای تعلق گرفتن ماهانه 300 دلار کمک هزینه بزرگ کردن بچه ام، خرج وکیلم کردم. شعارم این بود (اگر لازم شد میتوانم ماشینم را بفروشم.)

آخرین پس اندازی را که برای اجاره خانه کنار گذاشته بودم تا ماه میخرج کردم. مدرک کارشناسی ام را گرفتم، 60 هزار دلار بدهکار دانشگاه شدم و تا یک ماه دیگر صاحب یک بچه دیگر میشدم. آن شب دختر بزرگم را پیش یکی از دوستانم فرستادم، چون دوستم اصرار داشت که باید بابت فارغ التحصیل شدنم بیرون برویم و جشن بگیریم. ولی احساس میکردم که خانواده ام را از خودم سرخورده و نومید کرده ام، با وامی که به احتمال زیاد نمی توانستم آن را بازپرداخت کنم، خودمان را بیشتر بدهکار کرده ام، نه شغلی دارم و نه پول یا املاک و مستغلاتی. بعلاوه من گرسنه بودم. به گونه‌ای که سه ماه بعدی را با 6 یا 7 دلار در روز سر کردم.

 در زندگی در این سطح از فقر، نومیدی و یاس خاصی وجود دارد که من باید هر روز برای چیره شدن بر آن مبارزه میکردم. وقتی که مدرسه میرفتم، این فکر آرامش بخش را داشتم که خیلی راحت‌تر است که انسان این تحصیلات عالی مزخرف را رها کند و دنبال یک کار تمام وقت برود که دستمزدش کفاف این را بدهد که همچنان مشمول کمک‌های دولتی قرار بگیرد. اصلا احساس نمی کردم که خودم با فقر مواجه شده ام.

در ماه ژوئن مشغول یک کار ویرایشگری شدم و به این ترتیب مواجب ماهانه‌ای پیدا کردم. دوستان و همکارانم در سالگرد تولد دختر بزرگم هدایایی به من دادند و درست پنج روز بعد از آن دختر دومم هم به دنیا آمد. یک سازمان کلیسایی 200 دلار برای اجاره مسکن به من هدیه داد. با پولی که داشتم مقداری کیک برای تولد دخترم خریدم و مجبور شدم از دوستانم بخواهم که بعد از تولد نوزادم برایمان غذا بیاورند. بعلاوه چند روزی هم دیدار کوتاهی از دخترعمویم داشتم. بقیه اش فقط خودم بودم و خودم.

وقتی راهی مکان اجاره‌ای کلیسا در آن ماه شدیم، به اجبار حیوان خانگی دخترم را به یک مکان نگهداری حیوانات سپردم و مجبور شدم 100 دلار هم بابت هزینه آن بپردازم. گیاهان آپارتمانی را که پدرش بعد از تولد دخترم برایش آورده بود، به 60 دلار فروختم. کاری ویرایشی و نگارشی که گرفته بودم حدود 200 دلار برایم درآمد داشت. در استیناف مربوط به حمایت از فرزندم برنده شدم، ولی مجبور شدم 650 دلار بیشتر از چیزی که توافق کرده بودیم به وکیلم بپردازم. باز پرداخت وام‌های دانشجویی ام را نیز متوقف کردم.

آخرین پس اندازی را که برای اجاره خانه کنار گذاشته بودم تا ماه میخرج کردم. مدرک کارشناسی ام را گرفتم، 60 هزار دلار بدهکار دانشگاه شدم و تا یک ماه دیگر صاحب یک بچه دیگر میشدم.

 

وقتی از صاحبخانه ام خواستم  مقداری از وسایلم را توی انباری اش نگه دارد، از من خواست قرارداد جدیدی را امضا کنم که جز ما کس دیگری در آپارتمان ما زندگی نمی کند. در طول دو ماه در حالی که نوزدام را در بغل داشتم برای اجاره به دیدن چندین آپارتمان رفتم. ولی صاحبخانه‌ها میگفتند که خانه‌هایشان آنقدر بزرگ نیست که یک خانواده بتواند در آن زندگی کند.

ورقه‌ای را که شامل شماره تلفن منازل (کم هزینه) بود تهیه کردم، ولی وقتی با آنها تماس گرفتم برای هر ماه 850 دلار بابت دو اتاق مطالبه کردند و اجاره ماه اول و آخر را هم بابت ودیعه میخواستند. مدت ‌ها بیرون دفاتر ادارات مربوط به  مسکن یارانه‌ای منتظر ماندم و از آنها خواستم اسمم را توی هر فهرست انتظاری که دارند بنویسند و آنها هم معمولا برای کنترل‌های بعدی تماس میگرفتند.

از کاری که میکردم مبلغی به دست میآوردم، ولی زیاد نبود. تا اینکه کشیش یک کلیسا تماس گرفت. آنها تصمیم گرفته بودند 1500 دلار به من بدهند. این پول ما را از بیخانمان شدن نجات داد و کمی برایم زمان خرید. تا اکتبر ما به یک مسکن یارانه‌ای نقل مکان کرده بودیم که آپارتمانی دو خوابه بود و اجاره‌ای ماهانه 430 دلاری داشت. حالا یک سال گذشته و من هنوز یارانه‌های غذایی، پزشکی و کاری دریافت میکنم، ولی با درآمدی که دارم نمی توانم زیاد دوام بیاورم. هیچ وقت خودم را به عنوان کسی که در فقر محض زندگی میکند ندیده ام، ولی حالا وقتی به عقب برمی گردم، متوجه میشوم که فقری بزرگ‌تر از چیزی که تصورش را میکردم تجربه کرده ام. اخیرا کتابی از کاتلین ادین و لوک شافر را به مبلغ دو دلار در روز برای مطالعه گرفته ام که (زندگی با تقریبا هیچ چیز در آمریکا) نام دارد. انتظار داشتم کتابی درباره یک زیرفرهنگ فقر بخوانم، متفاوت با چیزی که تجربه کرده ام، ولی اینطور نبود.

داستان‌هایی که میخوانم روایت‌هایی شبیه به قصه زندگی خودم دارند. زندگی در فقر تقلایی است هر روزه برای تامین حداقل احتیاجات زندگی. به همراه استرسی که رمق آدم را میگیرد و زمان‌هایی که انسان برای دریافت کمک به انتظار میماند، بسیار کند و طولانی سپری میشوند. من خودم را خیلی خوش شانس میدانم که آپارتمانی گرم و امن دارم، با یک لپ تاپ و چاپگر قدیمی و یک خط اینترنت و یک وسیله نقلیه که قدم به قدم خراب نمی شود. یک تلفن هم دارم. با یارانه‌های منظم برنامه حمایت از کودکان. این چیزهای کوچک اما ضروری، همان چیزهایی هستند که ما را از سردرآوردن از پناهگاه‌های بیخانمان‌ها دور نگه میدارد و باعث شده اند در شمار یک و نیم میلیون نفری قرار نگیریم که تقریبا بدون هیچ چیز زندگی میکنند.

استفانی لند (Stephanie Land )

منبع: آلترنت/ فارس

 

لینک مطلب: http://ansarpress.com/farsi/4358






*
*

*



نیز بخوانید

انديشکده| آمريکا منشاء بحران ناتو و اروپا است


سکوت جهانی در برابر تبدیل کشمیر به کرانه باختری دوم


راه خروج از بن‌بست دموکراسی آمریکایی در افغانستان؛ حکومت موقتی، مشارکتی یا اعتراض خیابانی؟


اتمام حجت انتخاباتي به سبک ترامپ در افغانستان


گذری بر سخنان ترامپ در بگرام؛ ۲ دروغ بزرگ و تقلا برای مذاکره با طالبان


سفر مخفيانه «ترامپ» به افغانستان| تداوم بي‌ثباتي؛ عقب‌گرد سياسي


اهداف کاخ سفید از به رسمیت شناختن شهرک‌های صهیونیستی


تشکیل حزب موج تحول افغانستان؛ تسری مادرانه‌گی از حوزۀ خصوصی به حوزۀ عمومی


واکنش‌ها به حملۀ خونین ننگرهار


قزاقستان و تاریخ (اردوی زرین)


چرا مردم افغانستان در انتخابات ریاست جمهوری شرکت نکردند؟


فرار از مناظره، هراس از مواجهه


خاشقچی؛ کابوس بی‌پایان محمد بن سلمان


فروپاشی قرن؛ فرا رسیدن عصر افول آمریکا


خواب شوم کابینه در سایه آمریکا برای فلسطین


راز بزرگ "طرح داماد"؛ خبری از کشور فلسطین نیست


زن‌باره‌گی در ارگ و داستان اعتیاد حبیب‌الله خان به سکس


اتحادیه عرب به یک جوخه تیر دایره وار تبدیل شده است


میراثی ناخواسته از خلافتی ننگین +تصاویر


اهداف و تأثیرات فروش تکنولوژی ساخت بمب های لیزری به عربستان


خروج از مدار عربستان؛ چرا ریاض نفوذ منطقه‌ای خود را از دست داده؟


چرا سفر رئیس جمهور چین به روسیه مهم است؟


غروب آفتاب جماران (ویژه نامه رحلت امام خمینی رضوان الله علیه)


میدل‌ایست‌آی: امارات گرفتار کابوسی خودساخته شده است


جنگ فزاینده تجاری چین و آمریکا"





پربازدیدها
پربحث ها






اخبار تازه را در موبایل خود ببینید.

ansarpress.com/m



نظرسنجی

به نظر شما با پذیرفتن خط دیورند و مرز فعلی بین افغانستان و پاکستان توسط افغانستان، صلح در افغانستان برقرار میشود؟

بله

خیر

معلومـ نیست

مشاهده نتایج


آخرین خبرها

هواداران تیم صلح و عدالت اسلامی در کابل تظاهرات کردند

بازداشت یک تاجر به اتهام بدهکاری به هم قریه ای خوشحال سادات!

انديشکده| آمريکا منشاء بحران ناتو و اروپا است

وزارت خارجۀ امريکا: خليل‌زاد دوباره به مذاکرات باطالبان مي‌پيوندد

افغانستان در 2020 بهترين شانس را براي به دست‌آوردن صلح دارد

عبدالله، حکمتيار و نبيل: نمي‌گذاريم کسي با تقلب به حکومت برسد

مرگ داکتر ناکامورا شوک‌آور بود

هواداران «ثبات و همگرايي» در پروان، پنجشير، جوزجان و غور تظاهرات کردند

قاتل خاموش؛ مرگ 30 هزار نفر در افغانستان به دليل آلودگي هوا

رييس يک نهاد خيريۀ جاپاني دريک تيراندازي در ننگرهار جان باخت

سازمان ملل رسما از اسرائيل خواست اراضي جولان را ترک کند

درگيري شديد لفظي دو نماينده مجلس افغانستان

معاون کرام‌الدين کريم از سوي فيفا جريمه و محروم شد

وزير خارجۀ امريکا: مردم افغانستان سزاوار نتيجۀ انتخابات شفاف هستند

خليلزاد: داعش به صورت کامل در افغانستان محو نشده است

ترامپ: رياض هزينه اعزام نظاميان آمريکايي را مي‌دهد/ نفت سوريه در دست ماست هرچه بخواهيم مي‌کنيم!

دادستاني کل براي بررسي ادعاي بدرفتاري جنسي با شاگردان مکاتب در لوگر هيأت تعيين کرد

تأکید نهاد امریکایی بر پیگیری گزارش‌های آزار و اذیت جنسی در لوگر

سکوت جهانی در برابر تبدیل کشمیر به کرانه باختری دوم

راه خروج از بن‌بست دموکراسی آمریکایی در افغانستان؛ حکومت موقتی، مشارکتی یا اعتراض خیابانی؟

اتمام حجت انتخاباتي به سبک ترامپ در افغانستان

کشته شدن 5 عضو يک خانواده در حمله هوايي آمريکا در خوست

مجلس نماينده‌گان: اتهامات صحرا کريمي بررسي مي‌شود

گذری بر سخنان ترامپ در بگرام؛ ۲ دروغ بزرگ و تقلا برای مذاکره با طالبان

اشرف غنی قراردادهای استخراج طلای بدخشان و مس سرپل را فسخ کرد


خبرهای پزشکی






















خبرگزاری انصار ©  |  درباره ما  |  ارتباط با ما  |  نسخه موبایل  |  پیوندها  |  طراحى و پشتيبانى توسط: شركت شبكه نگاه
استفاده از مطالب اين سايت با ذكر منبع (لينك سايت) مجاز است. فروشگاه اینترنتی نعلبندان