درباره ما  |  ارتباط با ما  |  RSS  |  آرشیو  |  1396-07-26  |  2017-10-18  |  بروز شده در: 1396/07/26 - 04:40:5 FA | AR | EN
رؤیای شگفت‌انگیز 5G به واقعیت نزدیکتر شد             کشته شدن ۱۵ غیرنظامی افغان در عملیات شبانه نیروهای امریکایی در شرق افغانستان             اجلاس عمان برای تامین صلح در افغانستان: مذاکره برای مذاکره             دوشیدن گاو شیرده عربی به هر وسیله            طالبان چگونه به فرماندهی پلیس ولایت پکتیا حمله کرد؟             العبادی: همه‌پرسی کردستان عراق به گذشته پیوست             دولت افغانستان در قبال حمایت برخی سفارتخانه‌های خارجی از داعش سکوت کرده است             گسترش دایره تسلط نیروهای عراقی بر تاسیسات نفتی،‌ نظامی و فرودگاه کرکوک             ولسوالی معروف کندهار به تصرف طالبان درآمد             "سباستین کورس" جوان ترین صدر اعظم اروپا می‌شود             برگزاری انتخابات شفاف اعتماد از دست‌رفته مردم به دولت را بازمی‌گرداند             اشرف غنی توسط «جان کری» و «جیمز ماتیس» بیمه شده است/ شورای امنیت افغانستان به نمایندگان پول داده بود            خروج آمریکا از یونسکو، اقدامی از روی استیصال             عملی نشدن تعهدات پاکستان دلیل توقف یک ساله نشست‌های چهارجانبه صلح افغانستان             نه بندی به برجام اضافه می‌شود و نه تبصره‌ای/ ایران در برابر هیچ قدرت و هیچ دیکتاتوری سر تسلیم فرود نیاورده و نخواهد آورد +ویدیو            







تاریخ نشر: 1393/6/15 - 10:10:10
تعداد بازدید: 1794
با دوستان خود به اشتراک بگذارید

ناگفته‌هایی از زندگی "احمدشاه مسعود" از زبان همسرش
ناگفته‌هایی از زندگی

"احمد شاه مسعود به‌روایت صدیقه مسعود" عنوان كتابی است كه ناگفته‌هایی از زندگی قهرمان ملی کشورمان را از زبان نزدیك‌ترین فرد به وی بازگو میكند.

چهار سال قبل كتابی از صدیقه مسعود، همسر احمد شاه مسعود منتشر شد كه وی در این كتاب سرگذشت خود و همسرش را شرح داده و برخی مسائل خصوصی زندگی خود را بیان كرده است. این در حالی است كه تا قبل از آن كمتر اطلاعی درباره زندگی خصوصی، روحیات و خلوت احمد شاه مسعود شنیده شده بود. این كتاب توسط "ماری فرانسواز كولومبانی " و "شكیبا‌هاشمی" به زبان فرانسوی نوشته شده و "افسر افشاری" آن را به فارسی ترجمه كرده است.

صدیقه مسعود، در "دره پنجشیر " به دنیا آمده است، او 24 سال جنگ را از نزدیك حس كرده و شوهرش را مردی برجسته و خوش‎ذوق كه شیفته ادبیات و تاریخ بوده است می‌داند. وی در مورد شوهر خود گفته است: آن قدر دلم می‌خواهد درباره‌اش صحبت كنم كه نمی‌دانم از كجا شروع كنم. او مردی برجسته، خوش‌ذوق، فرهیخته، شیفته شعر و ادبیات و تاریخ و قهرمان جنگ ضد شوروی و مقاومت علیه طالبان بود كه دختر ساده و بی‎تجربه‌ای مثل من را كه در آن زمان 17 ساله بود به همسری گرفت و به او عشق ورزید.

همسر احمد شاه مسعود، در ادامه می‌گوید كه داعیه آن را ندارد كه تاریخ بزرگ كشورش را روایت كند، بلكه فقط می‌خواهد متواضعانه در جایگاه خود بماند و به عنوان همسر شهید مسعود داستان عشق خود را كه در كنار او گذرانده است تعریف كند. به گفته وی، احمد شاه مسعود در خانه او را پری صدا می‌زده است.

صدیقه مسعود در این كتاب از محل تولد خود می‌گوید از "بازارك " دهكده‌ای كوچك در كنار رودخانه پنجشیر، در چند صد متری جنگلك و در 100 كیلومتری شمال كابل جایی كه همسرش نیز در آنجا متولد شده است. او محل زندگی خود را چنین توصیف میكند: اگر آرامش‌بخش‌ترین مناظر دنیا را تصور كنید، آن وقت جایی را كه من در آن بزرگ شده‌ام در نظرتان آمده است. خانه‌های كاهگلی كه زیر درختان زردآلو پراكنده بودند، سایه خنك بیدهای مجنون، فریاد شادی پسران جوانی كه در رودخانه آب‎ بازی می‌كردند، گوسفندان، مزارع كشت شده، باغ‌های سبزی كه اطرافشان را گل فرا گرفته بود. وی در ادامه میگوید: چنیدن بار شنیدم كه شوهرم خطاب به من گفت: نگاه كن كشورمان چقدر مقبول است، آیا لیاقتش را ندارد كه با تمام روح و جسم‌مان از آن دفاع كنیم؟ طبق گفته‌های صدیقه مسعود، وقتی او پنج ساله بوده، مسعود دانشجوی موسسه پلی‎تكنیك كابل بوده است كه به همراه دوستانش علیه دولت " داوود "، دست به شورش زدند و سپس مخفی شدند و پدر پری از همان زمان در كنار مسعود بوده است. زمانی كه روس‌ها به افغانستان تجاوز می‌كنند پری هشت سال بیشتر نداشته است، كه این تجاوز زندگی او را دگرگون می‌كند. پری گل در ادامه كتاب از مراسم خواستگاری خود می‌گوید و این كه چگونه مسعود 34 ساله به او كه 17 سال بیشتر نداشته دست یافته است. او از خاطراتی كه مسعود قبل از ازدواج برای او تعریف كرده است در این كتاب میگوید: یك روز بعد از ظهر جوانان مجاهدین به گمان این كه او (مسعود) خوابیده است با هم صحبت می‌كردند. یكی از آن‌ها گفته بود: میدانی خواجه تاج‌الدین (پدرخانم مسعود) دختر زیبایی دارد؟ دیگری گفته بود: تو از كجا می‌دانی؟ باز همان شخص می‌گوید كه: من او را دیده‌ام. و باز نفر دوم می‌گوید: خوب، به خواستگاریش برو! وگرنه قبل از تو خودم این كار را می‌كنم! همسر مسعود در این رابطه اظهار داشته است كه پدرم مردی خودرأی و كمی خونسرد بود و در نتیجه هیچ كدام از این 2جوان جرأت اقدام چنین كاری را نداشتند. به این ترتیب مسعود از وجود من باخبر شد و خیلی هم طولش نداد. با این كه مسعود و همسرش قبل از ازدواج در یك خانه سكونت داشتند، ولی تا آن زمان هنوز چشم مسعود به پری نیفتاده بود. وی وقتی از وجود پری باخبر شده بود چند بار هنگام رفتن به اتاقش بدون این كه در بزند وارد خانه شد. صدیقه مسعود افزوده است كه باید مرا زیبا دیده باشد، زیرا یك شب عزمش را جزم كرد و پدر و مادرم را نزد خود خواند و بدون هیچ مقدمه‌ای خواسته‌اش را بیان كرد. اما جواب پدر پری برای مسعود این بود كه: این غیرممكن است، او خیلی جوان است و شما به زن پخته‌تری نیاز خواهید داشت تا در زندگی همدوش شما باشد. اما او پاسخ داد كه ابدا، بهترین راه كمك به من این است كه همسرم نوع زندگی مرا بپذیرد. همسر مسعود در ادامه می‌گوید كه یك شب مادرش به او خبر داده است كه مسعود می‌خواهد با او ملاقاتی داشته باشد و او آن شب را تا صبح نخوابیده است. وی در این مورد گفته است: در حالی كه سر تا پا لباس سبز رنگی بر تن داشتم و به مادرم چسپیده بودم، لرزان وارد اتاق شدم و آن قدر خجالت می‌كشیدم كه با صدای بسیار آهسته به او سلام كردم و او با مهربانی و ملایمت فراوان گفت كه چه‎قدر از ازدواج با من خوشحال است. و این گونه بود كه بعد از صحبت‌های فروانی كه پیرامون ازدواج آنها صورت گرفت؛ این 2 زن و شوهر شدند و مسعود بعد از این كه جواب مثبت پری را می‌شنود از او می‌خواهد كه این ازدواج به خاطر مسائل امنیتی محرمانه برگزار شود. همسر مسعود در ادامه كتاب از توصیه‌هایی كه شوهرش در آغاز زندگی مشترك به او كرده است نكات مهمی را بیان می‌كند. این‌ها همان توصیه‌هایی بود كه بعدها دست‎مایه حرف و حدیث زیادی شد. احمدشاه مسعود به همسرش گفته است: دوست دارم كه همسرم را هیچ مرد غریبه‌ای نبیند و تنها كسی باشم كه صورت او را نظاره می‌كنم، من آن قدر از ازدواج با تو به خود میبالم كه تو را فقط برای خودم می‌خواهم. قبول می‌كنی؟ در بخش‌های دیگری از كتاب نیز همسر مسعود به این موضوع اشاره می‌كند كه مسعود مایل نبوده كه با مردان فامیل او روبرو شود. آن گونه كه همسر مسعود می‌گوید، شوهرش حتی دوست نداشته است كه برادرانش نیز همسرش را ببینند. وی در این مورد می‌گوید: برای اولین بار بعد از ازدواجم خواهران شوهرم را ملاقات می‌كردم و به آنها فرزندانم را نشان می‌دادم. "بی‎بی شیرین " تنها در ایوان انتظارم را می‌كشید و با مهربانی همدیگر را بغل كردیم و بعد از این كه مدتی با همدیگر صحبت كردیم، با تعجب پرسید: چرا زودتر برای دیدنم نیامدی؟ وقتی شنید مسعود دوست ندارد پسر خواهرش همسرش را ببیند، بسیار متعجب شد، چون این كار در خانواده آنها مرسوم نبوده است. همسر مسعود در ادامه می‌گوید: بعدها نوشتند كه مسعود زنش را منزوی كرده است كه این دروغی بیش نبود، چه در افغانستان و چه در تاجیكستان همیشه آزادی عمل داشته‌ام، اما حقیقت دارد كه من هرگز مردانی را كه در خارج از خانواده خودم بودند ندیدم و حتی برادران شوهرم را. صدیقه مسعود در ادامه از شب عروسی خود خاطراتی را بیان میكند: من 17سال داشتم و او 34 سال كه ما زن و شوهر شدیم و برای اولین بار در زندگی، خود را در كنار مرد غریبه‌ای می‌یافتم. روز دوازدهم یا چهاردهم برج (ماه) در آسمان قرص كامل ماه نمایان بود. آن شب مثل شب‌های بعد چیزی بین ما نگذشت، شوهرم صبر كرد تا همدیگر را بهتر بشناسیم. من دختر بسیار جوانی بودم و به نوعی چشم و گوش بسته بزرگ شده بودم ما در دره دورافتاده‌ای، بدون رادیو و تلویزیون، اقامت داشتیم. من هیچ دوستی نداشتم و هیچ چیز از زندگی مشترك نمی‎دانستم.... شوهرم نیز قبل از من زنی را لمس نكرده بود، او از زمان نوجوانی‌اش مخفیانه زندگی می‌كرد و در دنیای آن روز زنان یا غایب بودند و یا مخفی نگه داشته می‌شدند. خیلی كم اتفاق می‌افتاد كه او با یك پزشك و یا یك روزنامه نگار خارجی دست بدهد، پس از این جهت مثل هم بودیم و همه چیز را با هم كشف كردیم.

آن گونه كه صدیقه مسعود در این كتاب بیان كرده، همسرش همیشه از جنگ نفرت داشته است. وی در این مورد نیز می‌گوید: اغلب اوقات مسعود ناامید به خانه می‌آمد و میگفت: پری آیا فكر می‌كنی من جنگ را دوست دارم؟ آیا گمان می‌كنی من در روح و روانم یك جنگجو هستم؟ من از جنگ متنفرم! از آزار یك حیوان متنفرم، چه رسد به بدرفتاری با یك انسان. تصورش را بكن گمان می‌كنی كه روزی برسد كه ما زندگی طبیعی داشته باشیم؟ وقتی اواسط شب از راه می‌رسید و نسرین را میدید كه كنار من خوابیده، او را می‌بوسید و از خواب بیدار میكرد و نسرین به محض این كه چهره پدرش را می‌بوسید بی‎دلیل می‌خندید. این لبخند، دل هیجان زده فرمانده جنگ را كه در زندگی شخصی‌اش مهربان‌ترین پدر دنیا بود، ذوب می‌كرد.... او بسیاری از جلسات مهم خود را، در حالی كه نسرین در بغلش خواب بود، ترك می‌كرد.

در باب دشمنان سیاسی مسعود، هرچند اندك در فصل‌های مختلف كتاب اشاراتی صورت گرفته است. در فصل 9 كتاب صحبت از دكتر "نجیب اله " شده است و این كه مسعود هنگام عقب نشینی از كابل افرادش را نزد نجیب‌اله كه در دفتر سازمان ملل متحد پناهنده شده بود می‌فرستد تا او را متقاعد كند كه از آنجا خارج شود. اما نجیب طی نامه‌ای برای مسعود می‌نویسد: من در اینجا می‌مانم، تو آدم شجاعی هستی كه همیشه مبارزه كرده و سعی داشتی به من هم كمك كنی، من زودتر از آنچه تو فكر می‌كنی به تو كمك خواهم كرد. همسر مسعود، كه این نامه را هنوز نزد خود نگه داشته است؛ در مورد خبر شنیدن اعدام نجیب می‌گوید: وقتی شوهرم اعدام او را برای من تعریف می‌كرد هنوز منقلب بود.

در ادامه كتاب صدیقه مسعود از آخرین روزها و ساعات زندگی خود با مسعود صحبت می‌كند: هنگامی كه به بالکن رفتم، دوربین را از دستم گرفت و از من فلم گرفت و بعد از بچه‌ها فلم گرفت و در آخر نیز من از او فلم گرفتم و از صنوبر خواست برایمان چای بیاورد. همسر مسعود در ادامه میگوید: بعد به نوبت با احمد، فاطمه، مریم، عایشه، نسرین، زهره (فرزندان مسعود) و با بچه‌های صنوبر فلم گرفتیم. زیر درختان هوا خیلی عالی بود، سیب‌ها هنوز نرسیده بودند، اما بوی عطرشان به مشام می‌رسید. با خودم فكر كردم كه به زودی می‌توانم مربا درست كنم آن لحظات پایان تابستان بود و پایان زندگی مسعود. شب شد و برایش انگور آوردم، بهترین انگور پنجشیر در آنجا به عمل می‌آید و آن را با لذت خورد و بعد رو به طارق كرد و گفت: یك خوشه دیگر برایم بیاور، شاید این آخرین باری باشد كه از آن می‌خورم. پری گل از آخرین ساعاتی كه قبل از مرگ مسعود با او بوده است میگوید: طبق معمول رفتم و به نرده‌های پاگرد تكیه كردم. زمانی كه از پله‌ها(زینه) پایین می‌رفت نگاهش را از من برنمی‌داشت و به آرامی از پله‌هایی كه از میان باغ می‌گذشت پایین رفت و روی هر پله رویش را به طرف من می‌چرخاند بار دیگر با نگاه‌هایمان از هم خدا حافظی كردیم. تا چند روز بعد از مرگ مسعود او نیز مثل خیلی‌ها از مرگ شوهرش بی‎خبر بوده است. بعد از آن واقعه همسر مسعود و فرزندانش را به تاجیكستان برده‌اند بی‎آنكه بداند چه اتفاقی برای شوهرش افتاده. صدیقه مسعود حتی وقتی خبر مرگ مسعود را از تلویزیون دیده و شنیده بود باز هم كسی اصل ماجرا را برای او بازگو نمی‌كرده است. سپس همسر احمد شاه مسعود به اتفاق فرزندان خود در شهر مشهد جمهوری اسلامی ایران زندگی را ادامه دادند و احمد تنها پسر مسعود، در دانشگاه فردوسی مشهد مشغول به تحصیل شد.

 

لینک مطلب: http://ansarpress.com/farsi/2391






*
*

*



نیز بخوانید

اجلاس عمان برای تامین صلح در افغانستان: مذاکره برای مذاکره


دوشیدن گاو شیرده عربی به هر وسیله


خروج آمریکا از یونسکو، اقدامی از روی استیصال


اعتراف به شکست، مهر تأیید بر قدرت حزب الله


صلح یا پیروزی، رویکرد متناقض کابل و واشنگتن به طالبان


سپاه پاسداران ایران و امنیت منطقه ای در غرب آسیا


غیرت در رهاسازی دخترانِ ربوده شده افغان است!


16 سال حضور نافرجامِ غرب در افغانستان


اگر عامل کشتار لاس‌ وگاس، مسلمان بود


محورها و ابعاد اهمیت سفر اردوغان به تهران


چرخش اسلام اباد به شرق؛ نگاه پاکستان به مسکو است


آیا تیراندازی لاس‌وگاس کار داعش است؟


تراژدی دنباله‌دار!


امام سجاد علیه السلام از کربلا تا شهادت


توصیه نصرالله به یهودیان برای ترک فوری فلسطین اشغالی و احتمال یک جنگ جدید


در روز تاسوعا و عاشورا بر امام حسین و خاندانش چه گذشت؟


چرا قبر امام حسین علیه السلام شش گوشه دارد؟


اصول هشت‌گانه قیام امام حسین(ع) از منظر حجت‌الاسلام قرائتی


پتانسیل های قیام در عربستان


سکوت روسیه در برابر بمباران های اسرائیل


زن در اندیشه اسلامی


امام حسین (ع) و قیامش در آینه اندیشه ها


ظلم در میانمار؛ بدتر از ستم فرعون!!


بررسی کارکردهای انسانی، فرهنگی و اجتماعی مراسم سوگواری محرم


دلیل اصلی حضور آمریکا در افغانستان چیست؟





پربازدیدها
پربحث ها






اخبار تازه را در موبایل خود ببینید.

ansarpress.com/m



نظرسنجی

به نظر شما با پذیرفتن خط دیورند و مرز فعلی بین افغانستان و پاکستان توسط افغانستان، صلح در افغانستان برقرار میشود؟

بله

خیر

معلومـ نیست

مشاهده نتایج


آخرین خبرها

مراسم تشیع جنازه فرمانده پلیس پکتیا در کابل برگزار شد

رؤیای شگفت‌انگیز 5G به واقعیت نزدیکتر شد

کشته شدن ۱۵ غیرنظامی افغان در عملیات شبانه نیروهای امریکایی در شرق افغانستان

اجلاس عمان برای تامین صلح در افغانستان: مذاکره برای مذاکره

دوشیدن گاو شیرده عربی به هر وسیله

طالبان چگونه به فرماندهی پلیس ولایت پکتیا حمله کرد؟

العبادی: همه‌پرسی کردستان عراق به گذشته پیوست

دولت افغانستان در قبال حمایت برخی سفارتخانه‌های خارجی از داعش سکوت کرده است

گسترش دایره تسلط نیروهای عراقی بر تاسیسات نفتی،‌ نظامی و فرودگاه کرکوک

ولسوالی معروف کندهار به تصرف طالبان درآمد

"سباستین کورس" جوان ترین صدر اعظم اروپا می‌شود

برگزاری انتخابات شفاف اعتماد از دست‌رفته مردم به دولت را بازمی‌گرداند

اشرف غنی توسط «جان کری» و «جیمز ماتیس» بیمه شده است/ شورای امنیت افغانستان به نمایندگان پول داده بود

خروج آمریکا از یونسکو، اقدامی از روی استیصال

عملی نشدن تعهدات پاکستان دلیل توقف یک ساله نشست‌های چهارجانبه صلح افغانستان

نه بندی به برجام اضافه می‌شود و نه تبصره‌ای/ ایران در برابر هیچ قدرت و هیچ دیکتاتوری سر تسلیم فرود نیاورده و نخواهد آورد +ویدیو

فرانسه، آلمان و انگلیس در بیانیه‌ای از برجام حمایت کردند/ موگرینی: ایران به تمام تعهدات هسته‌ای خود عمل کرده است

ترامپ: پایبندی ایران به برجام را تایید نمی‌کنم

در حمله هوایی امریکا به ولایت کنر ۱۴ غیرنظامی کشته شدند

واکنش‌ها به فراخوان برگزاری «لویه جرگه» در افغانستان/ آیا کرزی به دنبال تصاحب قدرت است؟

طالبان: با دولت افغانستان مذاکره نمی کنیم

عمان میزبان مذاکرات چهارجانبۀ هفتۀ آینده در مورد صلح افغانستان

مجلس نماینده گان اخذ ۱۰ درصد محصول از کارت های تلفن را دوباره لغو کرد

توزیع تذکره های الکترونیکی از ماه عقرب آغاز می شود

رهبران افغان کاری نکنند که با کودتا و زور از ارگ اخراج شوند/آیا حکمتیار تهدید به کودتا کرد؟!


خبرهای پزشکی






















خبرگزاری انصار ©  |  درباره ما  |  ارتباط با ما  |  نسخه موبایل  |  پیوندها  |  طراحى و پشتيبانى توسط: شركت شبكه نگاه
استفاده از مطالب اين سايت با ذكر منبع (لينك سايت) مجاز است. فروشگاه اینترنتی نعلبندان