درباره ما  |  ارتباط با ما  |  RSS  |  آرشیو  |  1397-04-31  |  2018-07-22  |  بروز شده در: 1397/04/13 - 11:13:2 FA | AR | EN
فرهمند: نظام الدین قیصاری در نتیجۀ لت و کوب در وضعیت بد صحی به سر می برد             «اشرف غنی» از بخشش ۳ میلیون دالری به «حکمتیار» تا پرداخت تنها ۱۵۰۰ دالر بهای زندگی یک کودک             توقیف محموله بزرگ تسلیحات غیرقانونی در کابل؛ پای چه کسی در میان است؟            محمد محقق: ارگ قوم گرایی را در پیش گرفته است             راهپیمایی حامیان نظام الدین قیصاری به خشونت کشانیده شد             آمریکا و اسرائیل در پی نابودی ارتش ترکیه             اذعان امریکا به افزایش ۷۳ درصدی تلفات غیرنظامیان در افغانستان            اختصاص ۳۸ میلیون افغانی برای برگزاری مسابقات لیگ برتر افغانستان             موتر محافظان اشرف غنی یک دختر دست‌فروش را در لغمان زیر گرفت             تاکید رییس جمهوری سابق افغانستان برنقش امریکا در کشتار مردم            نماینده افغانستان برنده جایزه جشنواره فیلم شانگهای شد             اعتراض به ترور یک روحانی برجسته شیعه در هرات/ والی هرات: از عالمان دینی محافظت می‌کنیم             غنی: ترور علما و شخصیت‌های دینی جنایتی نابخشودنی است            اخراج پناهجویان زیرسن قانونی به افغانستان از دانمارک و نروژ             دیده بان حقوق بشر: نظامیان استرالیایی برای کشتار غیرنظامیان افغانستانی با یکدیگر رقابت می‌کردند            







تاریخ نشر: 1393/3/17 - 07:28:15
تعداد بازدید: 855
با دوستان خود به اشتراک بگذارید

داستان آشنایی حضرت امام با همسرشان
داستان آشنایی حضرت امام با همسرشان
ازمطرح شدن ازدواج آقا در منزل قم آقاى ثقفى تا خواستگارى رسمى در منزل تهران ایشان، ده ماه آقا‏روح ‏الله در انتظار بله گفتن قدس ایران بود. پس از بله‏ گویان همه چیز به سرعت پیش رفت.

به گزارش خبرگزاری انصار؛ بقیه ماجرا را از زبان یارآفتاب شنیدن خوش‏تر است:

من متولد ۱۳۳۳ قمری هستم. پدرم ۲۹ یا ۳۰ ساله بود که به فکر افتاد برای ادامه تحصیل به قم برود. در آن زمان من تقریباً ۹ ساله بودم. پدر و مادرم به قم رفتند و پنج سال در آنجا ماندگار شدند، اما من نزد مادر بزرگم ماندم. در واقع من از اول نزد مادر بزرگم مانده بودم و با اوزندگی میکردم. من فرزند اول پدر و مادرم بودم. خلاصه تا کلاس هشتم درس خوانده بودم که صحبت ازدواج مطرح شد.

آغاز آشنایی

پدرم در قم دوستانی پیدا کرده بود که یکی از آنها آقا روح الله بودند. هنوز حاجی نشده و مرد نجیب، متدین، با سواد و زرنگی بودند. پدرم ایشان را که، با من دوازده سال تفاوت سنی داشت و با آقا جانم هفت سال، پسندیده بود. یکی دیگر از دوستان پدرم آقای سید محمد صادق لواسانی بود که با آقا روح الله دوستی داشت. زمانی که پدرم میخواست به تهران بیاید، آقای لواسانی به آقا روح الله گفته بود: چرا ازدواج نمی کنی؟ ایشان هم که ۲۶ - ۲۷ سال داشتند، گفته بودند: من تاکنون کسی را برای ازدواج نپسنیده ام و از خمین هم نمی خواهم زن بگیرم. به نظرم کسی نیامده است. آقای لواسانی گفته بود: آقای ثقفی دو دختر دارد و خانم داداشم میگویند خوبند. بعدها آقا برایم تعریف کردند که: وقتی آقای لواسانی گفت آقای ثقفی دو دختر دارد و از آنها تعریف میکنند، مثل اینکه قلب من کوبیده شد. این طور شد که آقای لواسانی از طرف امام آمد خواستگاری. قبول خواستگاری حدود ۱۰ روز طول کشید، چون من حاضر نبودم به قم بروم. آن زمان هم که به خانه پدرم میرفتم، بعد از ۱۰ - ۱۵ روز از مادر بزرگم میخواستم که برگردیم. چون قم مثل امروز نبود. زمین خیابان تا لب دیوار صحن قبرستان بود و کوچه‌ها خیلی باریک بودند. به همین خاطر زود از قم میآمدم و آن دو ماهی هم که پدرم مرا به زور نگه داشت، خیلی ناراحت بودم. مراحل خواستگاری شروع شد. پدرم میگفت: از طرف من ایرادی نیست و قبول دارم. اگر تو را به غربت میبرد، اما آدمی است که نمی گذارد به تو بد بگذرد. پدرم به دلیل رفاقت چند ساله اش از آقا شناخت داشت، اما من میگفتم: اصلاً به قم نمی روم.

من کاری به کار تو ندارم. به هر صورت که میل داری لباس بخر و بپوش. اما آنچه از تو میخواهم این است که واجبات را انجام بدهی و محرمات را ترک بکنی، یعنی گناه نکنی. به مستحبات خیلی کاری نداشتند. به کارهای من هم کاری نداشتند. هر طوری که دوست داشتم زندگی میکردم. به رفت و آمدم با دوستانم کاری نداشتند.

آن خواب مقدس

بالاخره چند خواب دیدم، خواب‌هایی متبرک و فهمیدم که این ازدواج مقدر است. آخرین بار خواب دیدم که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، امیرالمۆمنین و امام حسن (علیهم السلام) در حیاط کوچکی هستند که همان حیاطی بود که برای عروسی اجاره کردند. یعنی من در خواب خانه‌ای را دیدم که درست شبیه خانه‌ای بود که برای عروسی اجاره کردند. حتی اتاق‌ها همان‌هایی بودند که در خواب دیده بودم و پرده‌هایی را هم که بعداً برایم خریدند دیده بودم. به هرحال در خواب دیدم که آن طرف حیاط که اتاق مردها بود، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام حسن (علیه السلام) و امیرالمۆمنین(علیه السلام) نشسته بودند. در این طرف حیاط که اتاق عروس بود، من بودم و پیرزنی با چادری شبیه چادر شب که نقطه‌های ریزی داشت و به آن چادر لکی میگفتند. پیرزن ریز نقشی بود که من او را نمی شناختم و با من پشت در اتاق نشسته بود. در اتاق شیشه داشت و من آن طرف را نگاه میکردم. از او پرسیدم: اینها چه کسانی هستند؟

پیرزن که کنار من نشسته بود، گفت: آن رو به رویی که عمامه مشکی دارد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. آن مرد هم که مولوی سبز دارد و یک کلاه قرمز که شال بند به آن بسته شده -آن زمان مرسوم بود در نجف هم خدام به سر میگذاشتند- امیرالمۆمنین(علیه السلام) است.

این طرف هم جوانی بود که عمامه مشکی داشت و پیر زن گفت: این هم امام حسن (علیه السلام) است.

من گفتم:‌ای وای، این پیامبر است و این امیرالمۆمنین است! خیلی خوشحال شدم.

پیرزن گفت: تو که از اینها بدت میآید!

من گفتم: نه، من که از اینها بدم نمی آید. من اینها را دوست دارم.

و اضافه کردم: من همه اینها را دوست دارم. اینها پیامبر من هستند. امام من هستند. آن آقا امام دوم من است. آن آقا امام اول من است.

پیر زن گفت: تو که از اینها بدت میآید!

اینها را گفتم و شنیدم و از خواب بیدار شدم. ناراحت شدم که چرا زود از خواب بیدار شده ام. صبح برای مادر بزرگ تعریف کردم که من دیشب چنین خوابی دیده ام. مادر بزرگم گفت: مادر، معلوم میشود که این سید حقیقی است و پیامبر و ائمه از تو رنجشی پیدا کرده اند. چاره‌ای نیست، این تقدیر توست.

ازدواج در ماه رمضان

از مطرح شدن ازدواج آقا در منزل قم آقاى ثقفى تا خواستگارى رسمى در منزل تهران ایشان، ده ماه آقا‏روح ‏الله در انتظار بله گفتن قدس ایران بود. پس از بله‏ گویان همه چیز به سرعت پیش رفت. بقیه ماجرا را از زبان یارآفتاب شنیدن خوش‏تر است: عقد مفصل نبود. آقا جانم در اتاق بزرگ اندرون به نام تالار نشسته بود و گفت قدسى جان بیا! من از مدرسه آمده بودم و چون بى‏چادر پیش ایشان نمى‏رفتم چادر خواهر کوچکم را انداختم سرم و رفتم پیش آقاجانم. گفت آن طرف کرسى بنشین. خانواده داماد روز اول ماه رمضان آمده بودند و حالا روز هشتم ماه است. این چند روز در منزل آقا جانم بودند و خانم جانم هم خوب و مفصل پذیرایى کرده بود. در این هشت روزى که آقا [داماد] در منزل آقا‏جانم اقامت کردند، آقاى کاشانى [روحانى مبارز مشهور] هم آمده بود و همدیگر را دیده بودند. براى اینکه خانه آقاى کاشانى و آقا جانم در یک کوچه بود و با هم رفیق بودند. در همانجا آقاى کاشانى به آقاجانم گفته بود: (این اعجوبه را از کجا پیدا کردى؟) در پى خانه مى‏گشتند تا اجاره کنند و عروس را ببرند. بنا بود در تهران عروسى کنند و بعد به قم بروند و بعد از۸ روز خانه پیدا شد. همان خانه‏اى بود که در خواب دیده بودم، همان اتاقها با همان شکل و شمایل. حتى پرده‏هایى که بعداً برایم خریدند، همان بود که در خواب دیده بودم. آقاجانم گفت: (من را وکیل کن که من آ‏سیداحمد را وکیل کنم بروند حضرت عبدالعظیم صیغه عقد را بخوانند. آقا [داماد ]هم برادرش آقاى پسندیده را وکیل مى‏کند) من یک مکثى کردم [به رسم دوران] و بعد گفتم قبول دارم و رفتند عقد کردند. بعد از اینکه گفتند خانه مهیا شد، آقام گفت که به اینها اثاث [جهیزیه ]بدهید که مى‏خواهند بروند آن خانه. اثات اولیه مثل فرش و لحاف کرسى و اسباب آشپزخانه و دیگر چیزها مثل چراغ نفتى را فرستادند و یک ننه خانم داشتیم که دایه خانمم بود، او را با عذرا خانم دخترش فرستادند آنجا براى پذیرایى و آشپزى. شب ۱۶ یا ۱۵ ماه رمضان دوستان و فامیل را دعوت کردند و یک لباس سفید و شیکى که دختر عمه‏ام با سلیقه روى آن را با گل نقاشى کرده بود دوختند و من پوشیدم.

در همانجا آقاى کاشانى به آقاجانم گفته بود: (این اعجوبه را از کجا پیدا کردى؟) در پى خانه مى‏گشتند تا اجاره کنند و عروس را ببرند. بنا بود در تهران عروسى کنند و بعد به قم بروند و بعد از۸ روز خانه پیدا شد. همان خانه‏اى بود که در خواب دیده بودم

زندگی با امام (ره)

حضرت امام به من خیلی احترام میگذاشتند و خیلی اهمیت میدادند. امام حتی درازدواج عصبانیت هرگز بیاحترامی و اسائه ادب نمی کردند. همیشه در اتاق، جای بهتر را به من تعارف میکردند. تا من نمی آمدم سر سفره، خوردن غذا را شروع نمی کردند. به بچه‌ها هم میگفتند: صبر کنید تا خانم بیاید. ولی اینکه بگویم زندگی مرا به رفاه اداره میکردند، نه. طلبه بودند و نمی خواستند دست پیش این و آن دراز کنند، همچنان که پدرم نمی خواست. دلشان میخواست با همان بودجه کمی که داشتند، زندگی کنند. ولی احترام مرانگه میداشتند و حتی حاضر نبودند که من در خانه کار بکنم. امام در مسایل خصوصی زندگی من دخالت نمی کردند. اوایل زندگی مان، یادم نیست هفته اول یا ماه اول، به من گفتند: من کاری به کار تو ندارم. به هر صورت که میل داری لباس بخر و بپوش. اما آنچه از تو میخواهم این است که واجبات را انجام بدهی و محرمات را ترک بکنی، یعنی گناه نکنی. به مستحبات خیلی کاری نداشتند. به کارهای من هم کاری نداشتند. هر طوری که دوست داشتم زندگی میکردم. به رفت و آمدم با دوستانم کاری نداشتند، که چه وقت بروم و چه وقت بیایم. ایشان به تحصیل مشغول بودند و من هم سرم به کارخودم بود. امام واقعاً شوهری اسلام شناس بودند و میدانستند که اسلام به مرد چه مقدار حق دخالت در زندگی همسرش را داده است.

 

لینک مطلب: http://ansarpress.com/farsi/2135






*
*

*



نیز بخوانید

موصل آکنده از بوی مرگ، پرده ای جدید از عملکرد ائتلاف ضد داعش


ترامپ نقاب از چهره واقعی آمریکا برداشت


وقتی اسباب‌بازی فلسطینی‌ها چالش امنیتی اسرائیل می‌شود


تحلیلی بر مقام و منزلت عید سعید فطر


پارادوکس استراتژیک توافق امریکا با کره


«قدس» محور وحدت مسلمانان؛ چرا به راهپیمایی می‌رویم؟


روز قدس؛ بیت‌المقدس در وضعیتی خطرناک‌تر از ۷۰ سال قبل


ایالات متحده آمریکا و تمامی رؤیاهای برباد رفته در سوریه


امام ​خمینی؛ سرو ایستاده در بلندای تاریخ


بازتاب نهضت امام در حرکت اسلامی افغانستان


داعش؛ رویای وارونه رژیم صهیونیستی+ویدیو


از ابن‌ملجم عابد تا ابن‌ملجم شقی/ افراط و تفریط؛ عامل انحراف


امام خمینی (ره) شخصیتی بی نظیر در جهان امروز


اروپا، جبهه جدید جنگ تجاری ترامپ


جنگ ارزی، دست‌های پنهان غربی- عربی برای سقوط اردوغان


جنگ برای حدیده، سه سناریو متجاوزان


خطر داعش و چشمان بسته کابل


داعش در افغانستان چه می‌کند؟


فرانسه و سودای احیای عظمت گذشته در غرب آسیا


استقرار ارتش عربی در شمال سوریه؛ از باجگیری تا حساسیت زدایی


چهارمین سال جنگ عربستان علیه یمن، ریاض بدنبال چیست؟


مقایسه دو ادعا؛ از حمایت امریکا از داعش تا حمایت ایران از طالبان


یمن ۹۶؛ لقمه‌ای که در گلوی عربستان گیر کرده است


پوتین، منجی روسیه و کابوسی برای غرب


نوروز خونین کابل؛ تروریزم تکفیری به جنگ بهار آمد





پربازدیدها
پربحث ها






اخبار تازه را در موبایل خود ببینید.

ansarpress.com/m



نظرسنجی

به نظر شما با پذیرفتن خط دیورند و مرز فعلی بین افغانستان و پاکستان توسط افغانستان، صلح در افغانستان برقرار میشود؟

بله

خیر

معلومـ نیست

مشاهده نتایج


آخرین خبرها

احتمال بازگشت حامد کرزی به عرصه قدرت

فرهمند: نظام الدین قیصاری در نتیجۀ لت و کوب در وضعیت بد صحی به سر می برد

«اشرف غنی» از بخشش ۳ میلیون دالری به «حکمتیار» تا پرداخت تنها ۱۵۰۰ دالر بهای زندگی یک کودک

توقیف محموله بزرگ تسلیحات غیرقانونی در کابل؛ پای چه کسی در میان است؟

محمد محقق: ارگ قوم گرایی را در پیش گرفته است

راهپیمایی حامیان نظام الدین قیصاری به خشونت کشانیده شد

آمریکا و اسرائیل در پی نابودی ارتش ترکیه

اذعان امریکا به افزایش ۷۳ درصدی تلفات غیرنظامیان در افغانستان

اختصاص ۳۸ میلیون افغانی برای برگزاری مسابقات لیگ برتر افغانستان

موتر محافظان اشرف غنی یک دختر دست‌فروش را در لغمان زیر گرفت

تاکید رییس جمهوری سابق افغانستان برنقش امریکا در کشتار مردم

نماینده افغانستان برنده جایزه جشنواره فیلم شانگهای شد

اعتراض به ترور یک روحانی برجسته شیعه در هرات/ والی هرات: از عالمان دینی محافظت می‌کنیم

غنی: ترور علما و شخصیت‌های دینی جنایتی نابخشودنی است

اخراج پناهجویان زیرسن قانونی به افغانستان از دانمارک و نروژ

دیده بان حقوق بشر: نظامیان استرالیایی برای کشتار غیرنظامیان افغانستانی با یکدیگر رقابت می‌کردند

ترامپ: ۷ تریلیون دالری که در خاورمیانه خرج کردیم در حال بازگشت است

موصل آکنده از بوی مرگ، پرده ای جدید از عملکرد ائتلاف ضد داعش

ترامپ نقاب از چهره واقعی آمریکا برداشت

وقتی اسباب‌بازی فلسطینی‌ها چالش امنیتی اسرائیل می‌شود

درخواست معاون مجلس افغاستان از مردم: در انتخابات شرکت نکنید

حرف و حدیث‌ها در مورد خطوط هوایی کابل-ریاض؛ آیا پای داعش به افغانستان باز می‌شود؟

برگ چای و مهار سرطان ریه

خوردن آلبالو برای این افراد ممنوع!

گوشی تاشوی Galaxy X سامسونگ قیمت حداقل ۱۸۰۰ دلاری خواهد داشت


خبرهای پزشکی






















خبرگزاری انصار ©  |  درباره ما  |  ارتباط با ما  |  نسخه موبایل  |  پیوندها  |  طراحى و پشتيبانى توسط: شركت شبكه نگاه
استفاده از مطالب اين سايت با ذكر منبع (لينك سايت) مجاز است. فروشگاه اینترنتی نعلبندان